الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

447

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

نون ، و اضافه كرده : علامه از وى كه دانشورى مشهور و از علماى حديث مىباشد نام نبرده است . در كتاب التهذيب در باب فرض الصوم به سند خود از محمد بن عبيد بن عتبه از ابو نعيم فضل بن دكين از عبد السّلام بن حرب از ايوب سيستانى از ابو قلابه از ابو هريره روايت كرده است تا به آخر . مؤلف گويد : از روايت مزبور به دست مىآيد كه كنيهء او ابو نعيم بوده است . شيخ فرج اللّه حويزاوى در رجال خود مىنويسد : از گفتهء برخى از اصحاب استفاده مىشود كنيهء او ابو الفضل بوده است . بديهى است ، از عبارت شهيد ثانى ، كاملا استفاده نمىشود كه فضل بن دكين از علماى اصحاب ما بوده باشد و همچنين روايتى كه شيخ طوسى در التهذيب از وى نقل كرده است دليل بر آن نبوده كه وى از راويان اصحاب ما بوده باشد . در عين حال از گواهى گروهى از علماى ما ، كه نوشته‌اند حافظ ابو نعيم از اصحاب ما مىباشد و پنداشته‌اند كه وى حافظ ابو نعيم اصفهانى مؤلف حلية الاولياء و ديگر از كتابها است ، دور نيست كه مراد مترجم حاضر بوده باشد . شيخ فرج اللّه يادشده در باب كنيه از رجال خود مىنويسد : لفظ « نعيم » كه در كنيهء اين شخص آمده بدون لام و مكبّر است ( نعيم بر وزن كريم ) نه آنكه مصغر ( و بر وزن حسين ) بوده باشد . بديهى است توصيفى كه به‌عنوان « حافظ » از او شده است بنا به گفتهء بعضى از دانشمندان بوده است « * » . و كلمه « الفضل » با الف و لام بنا بر آن است كه در كتابها به همين

--> ( * ) در ريحانة الادب ، ج 1 ، ص 299 مىنويسد : حافظ به كسى مىگويند كه كتاب و سنت را حفظ كرده و يا كسى است كه تمامى شنيده‌هاى خود را روايت كرده باشد و هرآنچه را كه محل حاجت باشد در خاطر داشته باشد و يا كسى است كه صد هزار حديث را با متن و سند از حفظ داشته باشد و در اصطلاح « درايه » به كسى كه حافظ سيصد هزار حديث با متن و سند باشد او را حجت و كسى كه حافظ همگى مراتب باشد او را حاكم خوانده‌اند - م .