الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
444
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
مازندرانى در شرح اصول كافى آنجا كه به معرفى خويش پرداخته خود را طبرسى خوانده است . مؤلف گويد : از پيشآمدهاى شگفتآور مترجم حاضر بلكه از كرامتهاى منحصر به او قدّس اللّه روحه القدوسى ، كه زبانزد خاص و عام است آنكه مترجم به سكته مبتلا گرديد ، بستگان او پنداشتند معظمله وفات يافته به همين مناسبت وى را غسل داده و كفن كرده به خاك سپردند و از كنار قبر او بازگشتند ، وى در قبر ، افاقه حاصل كرده بهبودى يافت و ازآنجاكه از بيرون آمدن از قبر درمانده شده و فريادرسى براى خود احساس نمىكرد و كمك كارى هم براى بيرون آمدنش از قبر نمىديد ، نذر كرد هرگاه از اين گرفتارى رهائى پيدا كند تفسيرى براى قرآن كريم تأليف نمايد ، در آن حال ( نباش و قبركنى ) كه تصميم داشت قبر او را نبش كند و كفن او را به يغما ببرد به حفر قبر او پرداخت ، به مجردى كه قبرش را حفر كرد و به بيرون آوردن كفن او پرداخت ، طبرسى دست او را گرفت ، نبّاش ، حيرتزده شد و بيم عظيمى در دل او به وجود آمد ، سپس با وى به سخن پرداخت ، اضطراب و نگرانى نباش زيادتر شد ، طبرسى گفت : بيمناك مباش كه من زندهام و جريان من آن است كه من سكته كرده بودم ، بستگان من پنداشتند كه من مردهام مرا دفن كردند سپس از قبر برخاست و دل نباش ، اطمينان حاصل كرد و ازآنجاكه طبرسى ، قادر به راه رفتن نبوده و ناتوانى مفرّطى ، سراپاى او را فراگرفته بود از او درخواست كرد تا او را به پشت بگيرد و به خانهاش برساند . نباش او را به خانه برد و طبرسى ، خلعتى به او داد و مبلغ قابل توجهى به وى اعطا كرد و نباش توبه كرد و از آن كار ناپسند دست برداشت و عاقبت به خير شد . طبرسى پس از اين پيشآمد به نذر خود وفا كرد و به تأليف كتاب مجمع البيان پرداخت ، تا خداى تعالى او را به اتمام آن توفيق داد « 1 » .
--> ( 1 ) - در حاشيهء نسخهء مؤلف اين تعليقة نوشته شده است اين حكايت را به ملا فتح اللّه كاشانى مؤلف تفسير كبير فارسى كه قبرش در همدان است نسبت دادهاند و من اين حكايت را از مردم همدان شنيدهام ( على اكبر همدانى ) .