الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
156
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
ترتيبى كه ميان علماى عقلى و نقلى معمول است ، اجازه عمومى از همهگونه علومى كه در اختيار دارم و با تفاوتى كه در آنها مشهود است ، به فرزند نيكبختش فاضل بىهمتا ظهير الدّين ابو اسحاق ابراهيم كه خدا او را در زير سايه پدر بزرگوارش روزگارى دراز برقرار بدارد اجازه بدهم . از آن نامه شريف به دست مىآمد كه خود او هم با مقام ارزندهاى كه دارد همينگونه تقاضا را براى خود كرده است و من با آنكه مىبايست از تقاضاى او به خاطر بزرگوارى كه دارد منصرف گردم و خواستهء او را اجابت نكنم ، وجوب متابعت و پذيرش از فرمان او ، مرا از مخالفت كردن بازمىداشت . اين بود كه از خدا خواستم و به وى كه روزهايش دراز باد و به فرزند نيكبختش كه خدا ديدگان او را به برقرارى او روشن بدارد ، اجازه ( لفظى و كتبى صريح بدون كنايه ) دادم تا هرآنچه را كه از ناحيهء من به صحت رسيده است ؛ از علوم اسلامى كه اجازهء روايت آنها از معقول و منقول ، مداخلهاى در آن دارد ، از قبيل اصول فقه و كلام و فقه و حديث و تفسير و لغت و نحو و صرف و ديگر علوم ادبى كه در اختيار من درآمده روايت نمايند . به حقيقت روايتى كه از بسيارى از مشايخ عصر كه در مجالس آنها قرار گرفته و از انفاس آنها بهره بردهام دارا مىباشم و همچنين اتصالى كه با ايشان به دست آوردهام از انواع درايت ، از سماع و قرائت و مناوله و اجازه و همچنين به ايشان اجازه دادم آثار مرا از تصنيف و تأليف در عين حالى كه اندك است از قبيل آنچه از شرح قواعد الاحكام به تأليف پيوسته است روايت نمايند . پس از اين آثار خود را به طريقى كه ما در شرح حال محقق كركى يادآورى كردهايم ، متذكر شده است و به دنبال آن به طرق خود كه منتهى به كتابهاى شيعه و كتابهاى سنى مىشود به اندازهاى كه مناسب بوده اشاره كرده پس از آن اظهار داشته است : « اذن كلى و عمومى دادم تا كتابهاى يادشده را به همان شرطى كه در نزد دانشوران معمول است و هرآنچه را كه صحت آن از نظر ايشان ( پدر و پسر ) ثابت شده ، روايت نمايند خدا نعمتهاى خويش را از راه روايت و تأليفى كه انجام مىدهند بر ايشان فراوان سازد زيرا ايشان همهگونه اختيار را در نقل روايت دارند . و از بزرگواريهاى آقاى خودمان شيخ بزرگوار درخواست دارم اين ناتوان بينوا را از خاطر نبرند و در خلوتها و