الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

132

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

سيّد عالم على بن زهره حسينى علوى حلبى وى پدر ارجمند سيد عز الدّين ابو المكارم حمزة بن على معروف به ابن زهره حلبى است . على بن زهره كه پدر عز الدّين است از بزرگان دانشوران حلب بوده است و از پدرش زهره حلبى يادشده ، روايت مىكرده و فرزندش سيد عز الدّين از وى روايت داشته است و سند روايت مزبور را يكى از فضلا به خط خود از قول شيخ سديد الدّين يوسف پدر علّامه حلّى مرقوم داشته است و شيخ محمد بن جعفر مشهدى هم در مزار كبيرش به سند مزبور تصريح نموده است . كفعمى در اواخر كتاب فرج الكرب و فرح القلب مىنويسد : سيد عالم على بن زهره حسينى ( طاب ثراه ) كتابى در تغاير به نام آداب النفس تأليف كرده است . مؤلف گويد : مراد از تغاير صنعتى است كه در اصطلاح علماى بديع شهرت داشته و آن را برخى از بديعيها به نام تلطيف خوانده‌اند . تغاير صنعتى است كه ناظم يا ناثر با لطافت خاصى از چيزىك ناپسند است ستايش كند و يا از چيزىك ستايش شده است نكوهش نمايد چنانچه حضرت مولى على عليه السّلام به همين روش از دنيا ستايش و نكوهش فرموده است و همچنين امثله ديگر « * » .

--> ( * ) در ابدع البدائع مىنويسد : تغاير صنعتى است كه متكلم بر وجه لطيفى مدح كند آنچه را كه نزد عموم نكوهيده است يا مدح كند آنچه را كه در نزد ديگران ستوده است و بعضى اين صنعت را دو قسم كرده‌اند . تحسين ما يستقبح و تقبيح ما يستحسن . سپس به شواهدى از ابيات عربى پرداخته و پس از آن از فارسى شاهد آورده از جمله شرف جهان قزوينى گفته است : هست صد منّت به جان از غيبت بدگو مرا * چون به اين تقريب مىآرد به ياد او مرا خاقانى گفته است : زر چيست جز آتش فشرده * خاكى بيمار بلكه مرده لعل ار چه شراره‌اى است خوشرنگ * خونى است فسرده در دل سنگ مرد از پى لعل و زر نپويد * طفل است كه سرخ و زرد جويد