الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
53
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
تكفير كرده است بيم دارم هرگاه به قزوين بروم از ورود من ناراحت بشود ، موقعى كه اين خبر به فاضل رسيد پيام داد كسى را تكفير مىكنم كه سخن حكما را بفهمد و با آنها همعقيده باشد . و اما بر تو باكى نخواهد بود ، شيخ حسين گفت : اين پيام دربارهء من از تكفير سختتر است ، زيرا او معتقد است كه من سخن حكما را نمىفهمم ، و به گفتار آنان اعتقادى ندارم . بارى ، بين ايشان گفتگويى پيش نيامد و محبت سابقى زيادتر شد . تا آنجا ، كه حكيم تنكابنى از وى درخواست كرد ، هرگاه از خبر مرگش با اطلاع شود دو ركعت نماز بخواند و به روح او نثار كند . طولى نكشيد حكيم تنكابنى ، عازم مكه مكرمه شد و چندى در آنجا ماندگار شد ، در اوقات مجاورتش ، مردم عامى مىديدند كه وى خود را به « مستجار » مىچسباند و يا حجرالاسود را استلام مىنمايد . پنداشتند كه وى عورت خود را به خانهء كعبه تماس مىدهد ، براثر اين پندار نابجا وى را تا سرحد هلاكت مضروب ساختند . مشاراليه در حالى كه به سختى بيمار شده بود و از مردم مكه ، بيمناك بود به طرف مدينه حركت كرد . و براثر ناراحتى بسيار ، كه از ضرب و شتم آنان ديده بود در راه مكه و مدينه ، شهيد شد و در ربذه در كنار قبر ابو ذر غفارى رضى اللّه عنه مدفون گرديده است . ربذه ، در حال حاضر به نام « رابق » خوانده مىشود و هنگامى كه فاضل قزوينى از شهادت او خبردار شد به حسب وعدهاى كه داده بود دو ركعت نماز خواند و به روح او نثار كرد . حكيم تنكابنى ، فرزندى به نام شيخ ابراهيم داشت ، كه از طلاب علم به شمار مىآمد و با ما ، در درسها شركت مىكرد ، و در روزگار ما ، در اصفهان درگذشت .