الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
39
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
يكى از مورخان كه گويا ابن خلكان باشد ، مىنويسد : ابن خالويه ، اصلا از مردم همدان بود . و در حلب مىزيست ، و در آن سرزمين ، يكى از افراد به نام عصر خودش بوده ، و در همه بخشهاى ادب ، مهارت داشته است . و نيازمندان به فنون ادب ، از اطراف و اكناف ، براى بهرهگيرى از او ، به درگاه وى ، سفر مىكردند . و آل حمدان ، به او كمال بزرگداشت را داشتند ، و از مراتب علمى او ، بهرهبردارى مىكردند ، و از سبك ويژهء او اقتباس درجات ادبى را مىنمودند . ابن خالويه گويد : آنگاه كه به دربار سيف الدوله حمدان وارد شدم ، و در برابر او قرار گرفتم ، به من گفت ( اقعد ) ، و نگفت ( اجلس ) از اين طرز بيان دانستم كه وى ، عشق و علاقه ويژهاى به اهداب ادب دارد ، و از اسرار كلام عرب باخبر است . مؤلف گويد : اظهار خرسندى ابن خالويه از نحوه گفتار سيف الدوله ازآنجهت است كه ارباب ادب ، خطاب به ايستاده كه بايد بنشيند با كلمه ( اقعد ) او را ، به نشستن مىخوانند ، و براى خوابيده و يا سجده درآمده ، كه مىخواهند او را ، به نشستن دعوت كنند ، از كلمه ( اجلس ) استفاده مىنمايد . و بعضى از ادبا ، علت بهرهگيرى از اين دو كلمه را چنين بازگو نموده ، كه ( قعود ) انتقال از بالا به پايين است ، و به همين مناسبت ، به كسى كه به فلج مبتلا گرديده است ، مىگويند ( يقعد ) يعنى زمينگير مىگردد ، و جلوس ، انتقال از پايين به بالا است ، و بههمينجهت به زمين نجد به علت ارتفاع آن ، ( جلساء ) مىگويند ، و به كسى كه وارد آن سرزمين شود ، ( جالس ) گويند ، و ( قد جلس ) يعنى كسى كه وارد آنجا شد ، و از اين قبيل است گفتهء مروان بن حكم والى مدينه ، كه خطاب به فرزدق مىگويد : قل للفرزدق و السفاهة كاسمها * ان كنت تارك ما أمرتك فاجلس