الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
19
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
چنين بود كه شمس الدّين ، محمّد بن قارون به عتبهء عليهء حضرت سيد الشهداء عليه السّلام شرفياب شد ، در آن سرزمين ولايت آيين در خواب ديد در حايل شريف حضور دارد ، در آن حال مشاهده كرد حضرت زهراى مرضيه عليها آلاف الثناء و التحية ، دم در حرم مبارك جلوس فرموده و به آستانه طرف چپ در ورودى ، در زاويهاى كه ميان مرقد مبارك حضرت سيد الشهداء و قبر مطهر حضرت على اكبر عليه السّلام واقع شده بود ، تكيه زدهاند . حضرت امير المؤمنين و حضرت امام حسن و حضرت امام حسين و حضرت امام زين العابدين و حضرت امام باقر و حضرت امام صادق عليهم السّلام هم ، جلوس فرمودند و با يكديگر گفتگويى مىكردند ، كه فهميده نمىشد از چه مقولهاى سخن مىگويند و على بن محمّد زرزور ، در كنار ضريح حضرت سيد الشهداء ، نزديك به ائمه طاهرين قرار گرفته است و سر بر روى زانو گذارده بود و محمّد بن قارون ، كه صاحب اين رؤياست در برابر ائمه طاهرين ايستاده بود و از ديدار آنها كمال ابتهاج و سرور را داشت . در آن حال محمّد بن قارون ، به بيرون از حرم مطهر متوجه مىشود ، كه ابن حجاج در حالى كه جامهء سبزرنگى ، كه به طلاى احمر مزيّن بود در پوشيده و عمامه سبزرنگى بر سر دارد و نورى از آن متلالئ است ، كه آفاق را منور ساخته و از صحن مبارك مىگذرد ، محمّد بن قارون ، خطاب به على ابن محمّد زرزور گفت : آيا به ابن حجاج و چگونگى وضع و حال او نگران نمىشوى ؟ ابن زرزور در پاسخش گفت : از او دست بدار ، كه من او را دوست نمىدارم . به دنبال اظهاريه او ، حضرت زهراى مرضيه عليها السّلام فرمود : ابو عبد اللّه ( ابن حجاج ) را دوست نمىدارى ؟ نه چنين است بلكه او را دوست بداريد ؛ زيرا كسى كه او را دوست ندارد ، از شيعيان ما به شمار نخواهد آمد ، در تأييد