الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
76
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
استعلام نمودهايد ، مناسب است به طور اجمال و بنا به درخواست شما اشارهاى بدانها بكنم هرچند شنيدن آنها رنجآور است كه گفتهاند : ( آزردهدل آزرده كند انجمنى را ) در عين حال معروض مىدارم پيشآمدهاى روزگار و گرفتارىها و رنجها و دردها حالاتم را مكدر و روز خوشم را شب تار ساخته و آبشخور آسايشام را مكدر گردانيده است ، از طرف ديگر دل پرقساوتم زنگ معصيت گرفته تاريكى غفلت آن را فروگرفته و پرده گناه ، او را پوشانيده است . آه از اين دل كز گريبان غمى سر برزند * صد مصيبت رفت و دست شيونى بر سر زند با اين حال لشكر ناتوانى بر كشور وجود من استيلا يافت آنچنان كه عشق و شور از من زدوده شده است و از لذتها و خوشىهاى ظاهرى هم بهرهاى ندارم و از حظوظ عادى نيز چشم فروبستهام ( مرغ آتشخواره كى لذت شناسد دانهاى ) و من خود در ضمن ابياتى به بحر مثنوى گفتهام : اندرين ويرانهء پروسوسه * دل گرفت از خانقاه و مدرسه نه ز مسجد كام بردم ز دير * نه ز خلوت طرف بستم نه ز سير عالمى خواهم از اين عالم بدر * تا به كام خود كنم خاكى بسر در عين حال هنگامى كه فوج اندوهها بر من هجوم مىآورد و توفان غمها كشتى آسايش مرا در تلاطم خود مىگيرد دل اندوهگين و قلب غمناك خويش را به يادآورى از شما به ويژه آنگاه كه در خدمت شما بودم و از فيض محضر شما بهره مىبردم تسلا مىدهم و به ياد عهد و ميثاق بزرگوارى شما آرامشى در خود به وجود مىآورم ( با بيم و همين زمزمه عشق و فغانى پيداست ) . اينك اى آنكه معارضان در هر پايه و مايه باشند در برابر تو دست اطاعت بر سينهء خويش نهادهاند از جاى برخيز و غبار علاقهمندى به دنيا را از دامن ما بزداى و اى سلطان متألهان همتى كن تا گردنهاى ما را از بار