الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

216

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

گويند در يكى از اوقات كه خليفه را با قصيده سينيه‌اش ستود وزير به خليفه گفت ، ابو تمام هرگونه جايزه‌اى كه مىخواهد به وى اعطا كن ؛ زيرا او بيش از چهل روز زندگى نخواهد كرد . چه آنكه ديدم از زيادى انديشه كردن خون ، اطراف چشمانش را فراگرفته است و كسى كه بدين حال درآيد بيش از چهل روز نماند ، خليفه از وى پرسيد ، در برابر اين قصيده‌اى كه در مدح ما سروده‌اى چه جايزه‌اى مىخواهى ؟ ابو تمام گفت : مىخواهم تا فرمان‌فرمايى موصل را به من دهى ! خليفه پذيرفت و فرمان حكومت آنجا را به نام وى توقيع كرد ابو تمام بدانجا عزيمت كرد و بيش از چهل روز از حكومت او نگذشت كه دنيا را وداع گفت . ابن خلكان گفته است ، اين افسانه اصولا اساس درستى ندارد ؛ زيرا در تحقيقى كه به عمل آورده‌ام از حكومت وى در آنجا اثرى نيافتم . آرى ، حسن بن وهب از طرف خليفه ، كارگزارى بريه موصل را به عهده داشت و پس از كمتر از دو سال در آنجا درگذشت . و قرينه ديگرى كه نادرستى آن قصه را ، ثابت مىكند آن است كه ، اين قصيده در ستايش از هيچ‌يك از خلفا نبوده بلكه ، ابو تمام اين قصيده را در مدح احمد بن معتصم و يا در ستايش از احمد بن مأمون سروده است و اين دو تن هم مقام خلافت نداشته‌اند . ابو تمام در سال 190 هجرى و يا سال 188 هجرى و يا سال 182 و يا سال 192 هجرى بنا به اختلافى كه در سال ميلاد اوست در دهكده جاسم كه از مضافات شهر جيدور از توابع دمشق است متولد شده و در مصر نشو و نما يافته است . گويند ، در آغاز كار ، در مسجد جامع مصر با كوزه سقايى ، مىكرد و به مردم آب مىداد و يا كارگر بافندگى بود و در شهر دمشق بدين كار مىپرداخت و پدرش در شهر دمشق باده‌فروشى داشت .