سلطان محمد مطربي سمرقندي

86

تذكرة الشعراء ( فارسي )

قصيدهء مسمّط اين خاكدان كه بر گذر سيل خانه‌اى است * بهر عقاب تند اجل آشيانه‌اى است از بهر صيد كردن مرغ شريف روح * پروين به روى بام فلك مشت دانه‌اى است در بزم دهر ، ساغر عشرت دلا مجوى * زهر هلاهل از قدح او نشانه‌اى است در گوش هوش اهل يقين ، صوت ارجعى * آيد ز هركجا كه صداى ترانه‌اى است اجسام ممكنات ، محل حوادث‌اند * اين مرگ و مردن و غم و محنت بهانه‌اى است هشياركار باش كه بس وقت نازك است * اى دل عجب زمان و عجايب زمانه‌اى است از جملهء امور عجايب ، عجيب‌تر * در زير خاك رفتن قطب يگانه‌اى است درياى علم و حلم و شرف « خواجه هاشمى » * آن‌كس كه بود مظهر افضال دائمى آن خواجه‌اى كه سرور ارباب فضل بود * ابواب مشكلات خلايق همى گشود آن خواجه‌اى كه صيقل لفظش گَهِ سخن * زنگ و غبار ز آينهء دل همىزدود مهر سپهر فضل و هنر بود ذات او * در فضل و در هنر يد بيضا همى نمود از حسن خلق و خوبى نطق و صفاى وقت * گوى فضايل از همهء خلق او ربوده بود در مجلس شريف لطيف منيف او * سامع همه كلام خداوند مىشنود مَه چهره كند و صبح گريبان دريد و چرخ * كرد از براى ماتم او جامه را كبود امروز ماتمش ز قيامت علامت است * يا در جهان عيان شده روز قيامت است دردا كه رفت و خلق به غوغا گريستند * تنها جدا از او همه تنها گريستند اى ديده اشك‌ريز كه امروز بهر او * پير و جوان نشسته به هرجا گريستند از گريهء خلايق و آه فغانشان * بر چرخ ، مهر و ماه و ثريّا گريستند در هند طوطيان شكرلب در اين عزا * بر ياد آن تكلّم زيبا گريستند بر شاخ سرو فاخته و قمرى و تذرو * از ديده خون چكاند سحرها گريستند