سلطان محمد مطربي سمرقندي

77

تذكرة الشعراء ( فارسي )

* * * تو را از تاب مىافروخت همچون گل‌عذار امشب * مرا چون شمع آتش زد به جان بىقرار امشب ميان جمع مهرويان چو بزم‌آرا شدى جانا * برون شد از كف خوبان عنان اختيار امشب مكن تعجيل از بهر هلاكم اى اجل چندين * مرا خواهد غم او كشت آخر زارزار امشب غنيمت دان بهار عمر و ايام جوانى را * بيا اى ساقى باقى ، مى صافى بيار امشب ز وصف آن لب شيرين خمش اى « مطربى » بنشين * كه گفتار تو دارد در ، سخن‌گويى برآر امشب « 1 » * * * چشمى كه جز رخت نگران جاى ديگر است * آن چشم در زمانه ، سزاوار خنجر است كوى تو كعبهء « مَن دَخَل كانَ آمِناً » « 2 » * بر هردلى گشاده ز رحمت از او در است منزل به دل گرفته حبيبم بدين خوشم * كانجاى قرب و بعد ، به معنا برابر است دل مىكشد به سوى وطن باز « مطربى » * رخصت ز پادشاه جهانگير اكبر است « 3 » * * * شكر خدا كه ديده ز روى تو نور يافت * دل از طواف كعبهء كويت حضور يافت جان از لبت نواى « نفخت فيه » * اين نشئه جان ز لعل تو تا نفخ صور يافت

--> - غزل خواجه آصفى سروده است كه مقطع غزل آصفى چنين است : ابر آمد و بگريست بر اطراف چمنها * شد شستهء شبنم رخ گلها و سمنها ( 1 ) . تذكرة الشعرا ، ش 94 . ( 2 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) ، 97 ( وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً ) . ( 3 ) . خاطرات ، ص 72 . اين غزل را مطربى براى اجازهء بازگشت به سمرقند از جهانگير سروده است .