سلطان محمد مطربي سمرقندي

708

تذكرة الشعراء ( فارسي )

يوسف و زليخا نموده ، يا آنكه بيشتر در ابياتش ، مفهوم خون و كشتن و زخم و قتل و امثال آن پيدا مىشود ، به مضمون اين بيت كه : بيت : كسى بايد كه فال بد نگيرد * اگر گيرد براى خود نگيرد و ديگر آنكه به لباس سرخ ميل غريب داشت و هرچه مىپوشيد اكثر سرخ بود حتى كه طاقى و موزه‌اش سرخ مىنمود . طبع خوب داشت و اين غزلش شاهد حال اوست : غزل : آب حيات مژده ده از خون بسمل است * اعجاز عيسوى به دَمِ تيغ قاتل است باشد صفير رغبت مرغ دلم به دام * از حلق نو بريده صدايى كه حاصل است در شاخسار سدره نيارامد از طلب * مرغى كه با نشيمن فتراك مايل است آتش كنايتى خود از آن صيد فتنه‌ساز * كز ذوق اشتياق تو بىتيغ بسمل است « ذوقى » به كينه‌خواهى آن نبض در پىام * كز اضطراب شدّت تب شاهد دل است