سلطان محمد مطربي سمرقندي
70
تذكرة الشعراء ( فارسي )
سنّ شيخوخه ، رسيدم كه شصت سالگى است ، به تقريبى التزام كردم كه هرسال از براى سال عمر خود يك رباعى گويم ، تا كه از آن سال [ عمر ] من فهم شود ، تا غايت ترك نشده است ، اميد است كه به عمر طبيعى پيوندد ، آمين » « 1 » و رباعياتى كه از آن پس سروده به ترتيب تاريخى عبارتند از : افسوس شديم پير و رفتيم ز دست * فرياد كه شوكت جوانى بشكست بگذشت به بازيچه ، چهل تا پنجاه * بازىبازى شديم در خانهء شصت * * * اى « مطربى » امروز كه در شصت و يكم * افتاده هنوز واى در قيد شكم نزديك شده آنكه ز بستان اجل * زهرابه به جاى شير چون طفل مكم * * * اى « مطربى » افسانه بيا كوته كن * هردفتر آرزو كه دارى ته كن شصت و دو شدست سال عمرت اكنون * غافل منشين و خيز رو در ره كن * * * اى « مطربى » از شصت و دو سال تو گذشت * در اين مدت چها به حال تو گذشت در شصت و سه بهرچه مىكنى كسب مال * بگذر ز كمال چون كمال تو گذشت * * * اى « مطربى » خستهدل سينهفگار * ايام حيات خويش كردى تو شمار تا كى پرسى كه سال عمرم چند است * چون شصت و سه بگذشت ، شدى شصت و چهار * * * اى « مطربى » از مال مگو وز آمال * فرصت چو غنيمت است حقگو الحال
--> ( 1 ) . مأخذ پيشين ، ص 68 .