سلطان محمد مطربي سمرقندي

642

تذكرة الشعراء ( فارسي )

غزل : شمع‌سان از غصه تا مىسوخت جسم ابترم * جبرئيل از ذوق مىرقصيد بر گرد سرم مانع نظّاره شد خوناب حسرت روز وصل * زين سبب از اشك نوميدى به خون خود ترم آبروى طاعت خيل ملك گردد به حشر * گر بيفشانند گرد معصيت از دفترم آن شهيد غرق خونابم كه بعد از سوختن * بوى خون آيد پس از صد سال از خاكسترم « رشحيا » گر تهمت آسودگى بر ما نهند * من كه و آسودگى حاشا كه آيد باورم