سلطان محمد مطربي سمرقندي

621

تذكرة الشعراء ( فارسي )

و خيال - المستريح الى جوار رحمة اللّه الغنىّ - قاضى پاينده محمد زامنى است - روّح اللّه وجهه - مشار اليه تولّد در ولايت مذكور كرده ، مدتى در سمرقند و بخارا و تاشكند ، تحصيل علوم نموده ، از جملهء موالى عالىمقام گرديده بود . ذات بابركاتش ، اعجوبهء كارنامهء بدايع و مصنوعهء نگارخانهء صنايع بود . از اكثر علوم مستحضر ، خصوصا در فنّ شعر ماهر مىنمود . مصطلحات طريق مصنوع را غريب نيكو ضبط نموده و اكثر از صنايع مشكلهء شعرى و بدايع معضلهء فكرى ، چون : مطيّر و مشجّر و مدوّر و مضلّع و معقّد و متّصله و منفصله و سپرى و اظهار مضمر و مقلوب مستوى و غير اينها را از بحر خيال ، به ساحل اظهار آورده است و در اين فن كتابى تصنيف نموده ، مسمّى به تنقيد درر الحق ، بحرى است مملوّ از درر با غرر كه قواعد او در فنّ شعر ، سند شعر است و آن در نظر اين كمينه ، درآمده بود ، به غايت خوب واقع شده ، فامّا اين فقير را در بعضى از مباحث عروضى و مسايل قوافى و از ساير صنايع ، چون : ايهام و مراعات النظير و ترصيع و تجنيس و سجع مطرّف و متوازنهء محتمل الضدّين و غير اينها ، شبهه‌ها به خاطر مىرسيد ، چون به عرض ملازمانش رسانيدم ، همه را بر وجه احسن قبول نموده ، در اصلاح آن كوشيد . جناب قاضى را ابيات و قصايد مصنوع مشكله بسيار است ، به غايت طبع دقيق داشت . چنين گويند كه در يك رباعى ، همهء حروف تهجّى را در صورت نظم ، مؤدّى گرديده بوده ، بىتكرار و بعضى از فضلا اين معنا را از طبع بعيد مىشمردند ، امّا اين‌چنين نبايد : فامّا فقير در كتاب مفتاح ، بيتى ديدم كه همهء حروف تهجّى بىالزام مكرّر ، در وى مندرج است و آن اين است : بيت : اثر وصف غم عشق خطت * ندهد حظّ كسى جز به ضلال هرچند كه در مصراع ثانى ، به جاى دال ، ذال واقع شده ، امّا چون گفتن اين نوع ابيات ، در نهايت تعسّر است ، بايد تجويز نمود . صاحب كتاب لطايف الطوايف ، آورده : قاعده در لغت فرس ، چنان مقرّر است كه در عبارتها ، به جاى دال ، ذال استعمال مىكنند ، چنانچه از اين رباعى ، مفهوم مىشود :