سلطان محمد مطربي سمرقندي

618

تذكرة الشعراء ( فارسي )

اللّسان مىباشند و به مضمون حديث صحيح : « من علم الرمى ، ثم ترك فليس منّا . « 1 » » شيوهء كماندارى و تيراندازى كه موجب دوست‌نوازى و دشمن‌گدازى است ورزيده در آن باب به مرتبه‌اى كامل گرديده‌اند كه هرگاه ناوك دشمن‌فكن ، در خانهء كمان مىنهند ، از هر گوشه آواز زهى ، مىبرآيد و اگر در شب تار ، ديدهء مور و مار ، مقصد توجه نظر انور ايشان شود ، البتّه تير تمنّا به هدف مدّعا مىرسد : كماندارى كه بر قتلم پياپى مىرسد تيرش * عجايب قادراندازى است رحمت باد بر پيرش با وجود چندين اوصاف ، بعضى از صنايع را مزيد فضايل گردانيده ، تير و زهگير را و جغاول را عجايب خوب مىتراشند و بند جانور و جغاول را نيز ، نيكو مىبافند و نرد و شطرنج را به كيفى خوب مىبازند كه هرگاه شاه اقبال رخ نمايد ، اسب همّت ، در عرصهء تخيّل چنان مىدوانند كه اگر خصم فرزين‌رفتار ، فيل دمان بوده باشد ، در پاى پيادگان ايشان ، پست گشته ، كشت حياتش ، به آتش مات خشك مىگردد . گاهى به جهت بهجت خاطر عاطر بيضا مآثر ، توجّه به گفتن اشعار مىنمايند و معانى خوب را در الفاظ مرغوب مؤدّى مىگردند ؛ هرچند كه طراز عراق نمىگويند ، فامّا اشعار وليانهء ايشان ، دل وحشىطبعان را صيد نموده ، خلعت انسى و كسوت انيسى پوشانيده ، از لمعات بارقات ضميرى رقم رد بر خطوط شعاعى شمسى كشيده ، حرف نسخ بر ناصيهء گفتار محتشم و عرفى و ميلى و غيرهم مىنويسد و اين غزل دلپذير ، از گفتار بىنظير ايشان است : غزل : تا بر سمند ناز خود آن حور شد بلند * بر فرق آسمان تُتُق نور شد بلند كردى نظر به خاك من و گردباد خاست * از رتبهء نگاه تو منظور شد بلند خاكستر ار شود عجبى نيست اين خيال * با آتشى كه از دل معمور شد بلند ترسم كه جان خويش « قريشى » دهد ز شوق * تا تيغ او چو ماه نو از دور شد بلند

--> ( 1 ) . سنن ابى داود ، كتاب جهاد ، 23 ؛ صحيح مسلم ، كتاب امارة ، 169 ؛ سنن نسائى ، كتاب خيل ، 8 ؛ سنن ابن ماجه ، كتاب جهاد ، 19 ؛ سنن دارمى ، كتاب جهاد ، 14 .