سلطان محمد مطربي سمرقندي
608
تذكرة الشعراء ( فارسي )
مشار اليه از عهدهء اين صنعت نيز ، بيرون آمده و اينچنين در سلك تأليف كشيده : مقلوب مستوى : ميرك مالك كلام كريم * مايل فيض تُست ضيف لئيم هرچند كه مصرع ثانى مسامحهاى دارد ، بايد تجويز نمود . گفتار لطيف دارد و اين سه بيت از ابيات اوست : چرا نگريم از انديشهء جدايى تو * چرا ننالم از اندوه بيوفايى تو شوم ز عقل جدا وز خويش بيگانه * اگر چنين بود اى شوخ آشنايى تو نرفت از دل تو « صابرى » هواى بتان * خداپرست نشد اين دل هوايى تو گويا به قاضى جملهء اوراتپهگى ، نقارى داشته ، گاهى در شأن او ابيات هجوآميز مىگفته و اين قطعه و فرد از آن جمله است : جلمه مىگفته قبق مىتاخته آباى من * در اوراتپه كه آنجا موش مىتازد قبق منصب آباء او با موش كرده انتقال * يا مگر موش آمده آباى او در ما سبق * * * لباس جلمه جيلانى چرا شد هيچ مىدانى * كه مىخواهد فروشد چون غلامان جلمه جيلانى در تاريخ هزار و شش ، سجلّ حياتش به توقيع ممات موقّع گشت . [ 249 ] [ صادقى تاشكندى ] [ زندهء 1013 ق / 1604 م ] صادقى ديگر ، تولّد در ولايت تاشكند نموده ، به خدمت علماى اعلام شتافته ، طريق تحصيل را پيموده ، مولويت تمام دارد . به صورت نيكو و سيرت دلجو مىنمايد . مدتى سير بلاد و امصار نموده ، به صحبت اماجد رسيده ، از خرمن افضال ايشان خوشه چيده ، به مضمون حديث : « من طلب شيئا و جدّ وجد » آنچه مقصود دينى و دنيوى بوده ، يافته