سلطان محمد مطربي سمرقندي
605
تذكرة الشعراء ( فارسي )
فردى از افراد ايّام و ليالى را در تاريخ آورده ، به رقوم منها و من ذلك آراسته است . اينچنين دستور العملى ، هيچكسى بر صحايف دهور و صفايح شهور ، به عالم ظهور نياورده ، مدّتى به اين فقير ، طريق محبّت مىپيمود و نسبت مودّتش قريب به مرتبهء اخوّت رسيده بود و در فنّ شعر نيز ، ذو فنون مىنمايد . ضبط اسامى شعراى معاصر و غيرهم را نموده ، كتابى در اين باب ، مسمّى به رياض الشعراء تأليف نمود ، چون پرتو التفات او در آن كتاب بر بعضى از صنايع مشكلهء شعرى و بدايع معضلهء فكرى و امورى كه ارباب تصنيف را در اين فنّ شايسته و مطالعهكننده را بايسته نمايد ، نتافته بود بنابر آن ، اين فقير به مضمون : بيت : فضل و هنر ضايع است تا ننمايد * عود بر آتش نهند مشك بسايند به نوشتن اين نسخهء دلپذير ، جرأت نمود ، چون مشار اليه اين معنا را دريافت ، از طريق انصاف منحرف گرديده ، به هرجانبى شتافت ، نظم : از تو گر انصاف آيد در وجود * به كه عمرى در ركوع و در سجود بسيار طپيد و بىشمار وحشت كشيد ، آخر الامر چاره نديد ، رنجيده قطع آشنايى نمود : بيت : راند با خوارى سگ آن آستان از در مرا * در تلاش منصب آرى دوست دشمن مىشود در اين اوقات شنيدم كه آن جمع و ترتيب اوّلين را بر هم زده ، تذكرهاى در صورت نظم و نثر مىنوشته . با وجود چندين فضايل ، ثمرهء شجرهء طبع سليم و ذهن مستقيم را در كسوت نظم منتظم مىگرداند و اين غزل از گفتار جانبخش اوست : غزل : گر ده قدم از سر سوى جانان شدنى هست * وز زلف كجش باز پريشان شدنى هست تا چند ره معصيت و جرم بپويى * زين كرده و ناكرده پشيمانشدنى هست چون مهر و وفا نيست به ما خلق جهان را * وحشىصفت از خلق گريزان شدنى هست چون گل چه زنى خنده در اين باغ كه آخر * چون بلبل شوريده در افغانشدنى هست