سلطان محمد مطربي سمرقندي

583

تذكرة الشعراء ( فارسي )

نه بر رخ بىتوام صد قطره اشك از ديده افتاده * كه در راهت يكى صد گشته چشم‌انتظار من گرفته رنگ پيكانهاى كينت در دل و باشد * كه درد از داغهاى تازه‌گلهاى بهار من شهيد خنجر عشقم چه حاجت لوح بر خاكم * كه مدّ آه سركش بس بود ميل مزار من منم در شكّرستان سخن آن طوطى ناطق * كه نبود جز دل روشن‌ضمير آيينه‌دار من به تشريف خيال او چو « فانى » جان برافشانم * نباشد گرچه لايق مقدم او را مزار من و اين مطلع را در تعريف عمارت يكى از سلاطين نيكو گفته : مطلع : زهى اساس درت قبله‌گاه اهل تجمّل * حريم كوى تو پروازگاه مرغ تخيّل [ « 236 » ] [ فصيحى بخارايى ] فصيحى بخارى ، فصاحت بر وجه كمال داشت و در طريق موعظه و نصايح ، دقيقه‌اى از دقايق را نامرعى نمىگذاشت . به همراهى والد خود به مشهد مقدسه رفت و بعد از وفات پدر ، همانجا ماند . طبع خوب داشت و اين غزل را نيكو گفته : غزل : دگر در سينه‌ام افكند عشقش طرح باغ نو * مبارك‌باد هرلخت جگر را باز داغ نو

--> ( 236 ) . فصيحى بخارايى ملا عبد المجيد ، مداح امير عبد الاحد خان : تحفة الاحباب فى تذكرة الاصحاب سليمى ، ص 322 ؛ فرهنگ سخنوران ، 2 / 710 .