سلطان محمد مطربي سمرقندي

579

تذكرة الشعراء ( فارسي )

در آتش فراق تو چشم نزار من * مىسوزد و ز ذوق تو دارد ترانه‌اى با خوبى تو قصّهء ليلى روايتى * وز حال من حكايت مجنون فسانه‌اى كنج فراغت از كف خود « فارغى » مده * پامال همچو مور نگردى به دانه‌اى [ « 233 » ] فريبى اوره‌تپگى [ مق 955 ق / 1548 م ] فريبى اوره‌تپگى ، اسمش كوچك بود و خالى از صفايى نمىنمود ، آخر الامر باديهء عدم را ، به مفاجا پيمود و اين غزل وى است : غزل : بتى كه شيوهء عاشق‌كشى به سر دارد * كجا ز حال اسيران خود خبر دارد چنان ز آتش آهم شرر به گردون رفت * كه تا به حشر ملك بانگ الحذر دارد به روزگار محبت نهال باغ دلم * به غير ميوهء الماس كى ثمر دارد حلاوتى است شهيد تو را گر اسرافيل * هزار بار دمد صور سر نبردارد بتان به جان « فريبى » دگر جفا نكنيد * حذر كنيد ز آهى كه هرسحر دارد

--> ( 233 ) . ملا فريبى ماوراء النهرى ، مردى بىقيد بوده و در عشق‌بازى مجازى مبالغه مىكرده و به تجارت اشتغال داشته و در سفرى كه از بخارا به سمرقند و يا به بلخ داشته ، گرفتار راهزنان مىشود و به دست آنان به قتل مىرسد . او شاعرى غزل‌سرا بوده است : تاريخ نظم و نثر در ايران ، 1 / 629 كه نوشته وى در 955 قمرى كشته شده است ؛ نفائس المآثر ، برگ 313 ؛ صحف ابراهيم ، برگ 237 ( ش 166 ) ؛ فرهنگ سخنوران ، 2 / 717 ؛ هفت‌اقليم ، 3 / 91 .