سلطان محمد مطربي سمرقندي

573

تذكرة الشعراء ( فارسي )

[ « 229 » ] [ فتحى بخارايى ] [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] فتحى بخارى ، به « فتح اللّه كتابفروش » شهرت داشت و در زير طاق دروازهء صرّافان بخارا در حصار درون كتابفروشى مىكرد . خالى از فضلى نبود و خود را در كسوت موالى مىنمود و به جناب مولانا مشفقى متعصّب بود . نقار ظاهر و غبار خاطر ، بينهما به مثابه‌اى بود كه هرگاه در راهگذر به يكديگر ملاقات مىكردند ، بىآنكه زبان به شناعت نگشايند از هم تجاوز نمىكردند و ملا مشفقى ، خدمت ملّا فتح اللّه را و استر او را و ريش او را ، به اهاجى ركيكهء عجيبه كرده كه بين الانام شهرت تمام دارد و اين نسخه طاقت ايراد همهء آنها را ندارد و جناب ملّا فتح اللّه ريشى به غايت طويل داشت . روزى در باغ حضرت خاقان جنّت‌مكان ، عبد اللّه خان ، جشنى ساخته بوده‌اند و ملّا فتح اللّه بر لب حوض آب نشسته بوده ، صورت ملّا در آب ظاهر گشته ، جناب ملّا مشفقى اين صورت را ، اين‌چنين در كسوت نظم كشيده به حضرت خان گذرانيده و حضرت اعلى ، بسيار منبسط گرديده‌اند . نظم : صورت فتحى درون حوض با ريش طويل * بر مثال غرق فرعون است در درياى نيل نام فتح ريش در آفاق هجو من گذاشت * ور نه در عالم كسى پرواى ريش او نداشت و له : در جهل و غرور فتح ريش افتادى * بيهوده گذشت بر تو ايّامى چند از ريش دراز خود چه حاصل كردى * غير تف و لعنتى و دشنامى چند

--> ( 229 ) . فتح اللّه فتحى بخارايى ، مردى شيرين‌صحبت ، رنگين انجمن و لطيف‌طبع بوده و معاصر مشفقى كه پيوسته ميان آنان نزاع و نقار بوده و باعث تحقير يكديگر مىشده‌اند . بيش از اين از زندگانى وى اطلاعى در دست نيست و در قرن دهم هجرى مىزيسته است : تذكرهء روز روشن ، ص 516 ؛ صحف ابراهيم ، برگ 237 ( ش 162 ) ؛ فرهنگ سخنوران ، 2 / 688 ؛ تاريخ نظم و نثر در ايران ، 1 / 571 .