سلطان محمد مطربي سمرقندي
560
تذكرة الشعراء ( فارسي )
مردن شتر قاضى گفته بوده و آن اين است : شد تصدّق شتر قاضى خلم * ظاهرا اين شده تقدير خدا جُستم از پير خرد تاريخش * عقل « حيف از شتر او » گفتا چون اين تاريخ مسموع ملازمان ملّا عرشى شده ، در جواب گفته : محيط مكرمت قاضى خُلم آن زنده فيل عصر * كه ديو فتنه بگريزد هزار از سايهء قاضى شنيدم مايهاى از مايههاى خاص او مرده * هزاران مايه گر ميرد فداى خايهء قاضى ز عين خايهمالى مير خورد از بهر تاريخش * ز روى درد گفتا « واىواى از مايهء قاضى » چنان مسموع شد كه جناب حافظ تنيش كه از فضلا بود و ذكر او در تذكرهء مخدومى حسن خواجهنثارى مذكور مىگردد . بعد از وفات حافظ مذكور برادران او زن او را به جرمى متّهم گردانيده ، سعى نمودهاند ، تا به حكم والى عالى ، او را از منارهء بخارا انداختهاند ؛ گويا اين حكم تا اندازهاى حق بوده و بنابر آن ملّا عرشى اين معنا را در كسوت نظم چنين منتظم گرديده : در شهر برادران حافظ * كار بد ناپسند كردند از واقعهء زن و مناره * آوازهء خود بلند كردند از خشتك ينگهء خود آخر * خشتى به مناره بند كردند مشهور است كه جناب ملّا عرشى در مبادى « صيحى » تخلّص مىكرده ، چون بعضى آن را « صبحى » مىخواندهاند ، بنابر آن به خدمت مخدومى حسن خواجهنثارى آمده ، طلب تخلّص ديگرى نموده ، حضرت مخدومى فرمودهاند كه : از گفتار خود چيزى بخوان ، قصيدهء فخريه ، به عرض رسانيده كه مطلعش اين است : مطلع : عرش يك گوهرى ز كان من است * فرش گردى ز آستان من است