سلطان محمد مطربي سمرقندي
528
تذكرة الشعراء ( فارسي )
تا شد اقليم معانى در نگين راى من * جز شه وارستگى نبود دگر ملجاى من طاير قدسىنژاد دانشم باشد ز فكر * سِدرهء اوج معانىپرورى مأواى من سينهء گردون مشبّك شد ز اختر از چه رو * گر نسوده ميل مغفر فكر گردونساى من تيغ مهر از قوّت انديشه نتواند سترد * در بنان نكتهسنجى خامهء املاى من گردد از بىفطرتى منشى دانش منفعل * گاه تحرير نخستين نكته از انشاى من پايهء قدر خيالم مرتفع شد آنچنان * تا زلال فضل نوشيده دل داناى من پا نهد بر فرق كيوان ، عقل تا چشم افكند * گاه انديشه به فرش پايهء ادناى من داد تعليم هنر با بو على كيوان « 1 » فضل * طفل عقل نكتهپرداز سخنآراى من طفل ابجدخوان نادان دبستان خيال * شد فلاطون پيش پير فكرت غرّاى من كيست همتايم در اقليم معانىگسترى * عقل كل هم نبود از بىفطرتى همتاى من بر فراز عرش همّت شد سرير فكرتم * تودهء غبرا ز بىقدرى نباشد جاى من
--> ( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( گيران )