سلطان محمد مطربي سمرقندي
431
تذكرة الشعراء ( فارسي )
[ « 153 » ] كمالى شبرغانى [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] كمالى شبرغانى ، شاعرى بود متعصّب و خلقى از تعصّب او متعجّب . به بخارا آمده ، رباعى گفته بر سر چوبى نصب كرده و در ريگستان بخارا گذاشت و دعوى كرد كه از شعرا ، كسى آن را جواب نمىتواند گفتن . فقير در آن فرصت در خدمت مخدومى حسن خواجه نثارى ، چندان مشغول به اكتساب فنون طريق مصنوع داشته كه پروا نكردم و رفته رباعى را نيز نديدم و احوال او را هم از هيچ كسى نپرسيدم ، همين مقدار دانستم كه ظرفا آن را به چيز عجيبى تشبيه كرده بودهاند ، با وجود آن نزد بعضى از امرا ، اعزازى پيدا كرده بود و ميرزا معصومى رزمى در اين معنا اين بيت را نيكو گفته : بيت : « كمالى » قدر دارد در بخارا * و گرنه هفت او در هند يك پول روزى به خدمت مخدومى آمد و گفت : مطلعى گفتهام كه مضمونش خالى از غرابتى نيست و آن اين است : مطلع : دال بر صفر عيان كرده ز خط آن بدكيش * يعنى از پيش به ده مرتبه حُسنَم شده بيش
--> ( 153 ) . كمالى شبرغانى ، شاعر تاجيك سدهء دهم هجرى كه از شبرغان بلخ بود و به هند كوچ كرد ، اما در آنجا چندان توفيقى به دست نياورد و به هنگام بازگشت بزرگان هند مىخواستند ، هزينهء سفر او را مهيا كنند كه نپذيرفت و با تهيدستى به ماوراء النهر بازگشت ، چندى هم در سمرقند به سر برد . وى خلقى مردم گريز داشت . اشعار پراكندهاى از وى در تذكرهها به جاى مانده است : تاريخ نظم و نثر در ايران ، 1 / 600 ؛ دائرة المعارف ادبيات و صنعت تاجيك ، 2 / 11 ؛ دانشنامهء ادب فارسى در آسياى مركزى ، 1 / 711 .