سلطان محمد مطربي سمرقندي
428
تذكرة الشعراء ( فارسي )
در مطايبات آوردهاند كه شخصى را زنش در تاريكى وضع حمل نمود ، زن گفت كه : اى مرد چراغ برافروز كه ديگرى مىجنبد ! چون چراغ پيش آورده ، فرزندى متولّد شده ، زن گفته كه : باش كه ديگرى هم هست ، بعد از فرصتى ديگرى ، ديگرى افتاده ، مرد چراغ را پف كرده كشته ! زن گفته : چرا چنين كردى ؟ مرد گفت كه : اين حرامزادهها روشنايى چراغ را ديده ، متعاقب يكديگر مىآيند . رجعنا الى المقصود . ملّا يمنى از وادى معمّا وقوف تمام داشته و اين معمّا را به اسم ميرزا عرب نيكو گفته : معمّا : مىنمايد راز دل آخر به آن فرخنده فال * ديدهام يا رب ز اشك آل دارد عرض حال