سلطان محمد مطربي سمرقندي

421

تذكرة الشعراء ( فارسي )

دكان استاد قنبر حناتراش مىگذشت و برف و باران از آسمان مىآمد و زمين هم به قدرى لاى شده بود ، ناگاه در اين اثنا موكب حضرت سلطنت شعار سلطان سعيد خان پيدا شد . امير همايون اضطراب كشيده ، خواست كه خود را به گوشه‌اى كشد ، پاى مير لغژيد و در حين افتادن دست دراز كرده ، حناى استاد قنبر را گرفت ؛ حضرت خان اين حالت را مشاهده نموده فرمودند كه : امير چنان افتادى كه حنا گرفتى ، امير همايون فى الحال اين بيت را بديهة گفته خواند كه : مطلع : برف و باران مىرسد هردم ز چرخ چنبرى * پاى من لغژيد و بگرفتم حناى قنبرى جناب امير همايون از افاضل معتبر سمرقند است و مخدومى حسن خواجه نثارى ، در كتاب مذكّر احباب او را بسيار نيك ياد كرده‌اند و اين بيت نيز از ابيات بديههء مير است كه به تقريب حمّامى پسرى گفته‌اند : مطلع : مشت بر رخسار زردم آن ستمگر مىزند * شهريار ملك خوبى سكّه بر زر مىزند و اين دو بيت از گفتار يوسف بلخى است : نظم : تو آن مهى كه رساندى به چرخ پايهء ناز * زمين نماند كه اشكم نريخت تخم نياز چو يار شمع شب‌افروز غير شد « يوسف » * نشين به كلبهء غم همچو شمع سوزوگداز « 1 » [ 148 ] يأسى [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] يأسى ، مردى است سياه‌پوست و به غايت پول « 2 » دوست و اين مقطع از اوست :

--> ( 1 ) . در اصل : ( گذار ) . ( 2 ) . در اصل : ( پل ) .