سلطان محمد مطربي سمرقندي

387

تذكرة الشعراء ( فارسي )

بعد از آن گفت كه : اى برادر سخنى كه به عرضت مىرسانم اين است كه مدت دو ماه هلالى متوالى است كه فكر مىكنم تا شعرى گويم ، يك مصراع گفته‌ام و ديگر قطعا نمىتوانم گفتن ! اگر لطف نموده ، مصراعى گويى تا آن مصراع بيتى شود ، باعث منّت‌دارى خواهد بود . گفتم : اين مصراع كدام است ؟ گفت : للّه الحمد كه آن خسرو دوران آمد . گفتم بگوى : باعث روشنى ديدهء خوبان آمد . بعد از آن گفتم : اى برادر چند سال است كه به تهمت شاعرى ، متّهمى ؟ گفت : چهل سال ! ! گفتم : در اين مدت غزل گفته‌اى ؟ گفت : يك بيت زياده نگفته‌ام و آن هم به جهت وعدهء ميرك جان صرّاف بوده كه پنجسرپل مسكوك بود و آن اين است : بيت : پنجسرپل عنايت مسكوك كرده است * « حافظ » مدار چشم كه خواب است يا خيال و حالا كه شهور سنهء ثلاث و عشر و الف است ، در بازار صرّافان سمرقند ، به سياه‌كارى اشتغال دارد .