سلطان محمد مطربي سمرقندي
344
تذكرة الشعراء ( فارسي )
مصارعش ، به بلاغت شامل . كسب فضايل در ولايت خراسان نموده ، سرآمد شعراى زمان و فضلاى دوران گرديده و در گفتن جميع اصناف نظم ، طبع سليمش بىبدل و ذهن مستقيمش مشهور به مثل است . الحق رايت سخنورى و علم نكتهپرورى را ، در عرصهء ميدان نظمگسترى نيكو افراشته و در دقّت معانى ، دقيقهاى نامرعى نگذاشته ، از زمان صبا تا اوان نشوونما از دغدغهء گفتن اشعار خالى نبوده و اوقات را صرف سخنسازى و نكتهپردازى مىنموده . بعد از استيلاى خاقان جنّتمكان عبد اللّه خان ، بر ممالك خراسان ، به مشهد مقدّسه رفته ، در گوشهاى منزوى گرديده ، به اهل زمان اختلاط نمىنموده ، بدان جهت جمعى مزاج شريف والى عالى را نسبت به او منحرف گردانيدهاند بىامساكى نبوده ، آخر الامر جناب نوّاب سپهر ركاب نعيم سلطان بن جانى خان ، به قتل رسانيده ، صاحب ديوان بوده و اين غزل از نتايج طبع سنجيدهء نكتهپرور اوست : غزل : عمرى است كه جز كوى بلا مسكن من نيست * دست ستمى نيست كه در دامن من نيست بيهوده عذاب دل من داد و ندانست * كان جان كه اجل مىطلبد در تن من نيست از دوستيت شهرهام اين است كه در دهر * يك دوست ندارم كه به جان دشمن من نيست بر درد دلم گوش مَنِه رو كه دلت را * تاب نفس گرم من و شيون من نيست گشتم چو « ولى » از درت آواره دلت را * هرچند غم بودن و نابودن من نيست و له ايضا : دل به راه طلبت گرم عنان مىبايست * ديدهء شوقم از اين بِه نگران مىبايست زود گفتم غم دل پيش تو زان خوار شدم * بيخودى كردم و آخر نه چنان مىبايست ذوق نگذاشت كه دستى بنهم بر دل ريش * ورنه اين راز هنوز از تو نهان مىبايست به تمنّاى تو ترك دو جهان كرد « ولى » * مهربانى تو هم درخور آن مىبايست و له : درون قبر اگر آهى كشم از سينهء چاكم * شود بريان اگر مرغى نشيند بر سر خاكم