سلطان محمد مطربي سمرقندي
336
تذكرة الشعراء ( فارسي )
همچو « وضعى » شو اگر عاشق صادق باشى * كه وى از عشق بتان جان دهد و دَم نزند [ 96 ] وجيهى اخسيكتى [ سدهء يازدهم هجرى / هفدهم ميلادى ] وجيهى اخسيكتى ، اسمش محمد وجيه است ، بنابرآن « وجيهى » تخلّص مىكند ، تحصيل مىنمايد ، خالى از اهليّتى نيست وجاهت تمام دارد و شعر را موجّه مىگويد و سند شاگرديش در علوم رياضى مسند به ملازمان جناب افادتمآب مولانا يوسف قراباغى است . بيشتر گفتارش رباعى است . اين رباعى را ، بسيار نيكو گفته : رباعى : خاكى كه سرشته شد به محنت گل ماست * دشتى كه گياه غم دمد منزل ماست كوهى است ز بار نااميدى تن ما * بحرى كه محيط غصّه باشد دل ماست * * * و له : بحر غمت كه موج به گردون برآورد * صد كوه آتش از دل جيحون برآورد باشد ز شعلهء شب هجران نشانهاى * هر لالهاى كه تربت مجنون برآورد راه نفس گرفت « وجيهى » شب فراق * از سينه آهآه دلم چون برآورد [ 97 ] [ و صلى سمرقندى ] [ زندهء 1013 ق / 1604 م ] و صلى ديگر ، تولّد در سمرقند نموده و به « خواجه شاه محمد كاسهرا » مشهور گرديده ، تحصيل مىنمايد و به تنسيم نسيم اكتساب فضايل ، غنچهء دل را مىگشايد . در تاريخ سنهء ثمان و الف كه گل از رشك رويش آب و ماه از شرم عارض دلجويش ، در