سلطان محمد مطربي سمرقندي

334

تذكرة الشعراء ( فارسي )

بعد از آن اين فقير ، مرخّص به جواب اين غزل گرديد ، هنوز از مجلس برنخاسته بود كه اين‌چنين ، به عرض رسانيد : غزل : غم من كسى شناسد كه دل فگار دارد * جگر هزار لخت و غم بىشمار دارد به تنم چو مرغ بسمل ز نشاط مىطپد دل * كه سوار سركش من هوس شكار دارد به هواى آن گل‌رو ، نه همين منم سخنگو * كه چو عندليب هرسو ، مَهِ من هزار دارد به خيال آن خد و خط ، دل زنگ بستهء من * نه هواى گشت و گلشن ، نه سر بهار دارد مى هجر « مطربى » زان ، به جهان مدام نوشد * كه شراب وصل خوبان ، ز قفا خمار دارد روزى اين غزل اقضى القضاة و اعدل الولاة ، قاضى محمد صادق را كه مطلع : تو شمع بزم اغيارى و من پروانه‌وار امشب * ز غيرت از سرت گرديده خواهم سوخت زار امشب و اين رباعى ملا طاهر مقراض را كه رباعى : آزاده‌تنى و بنده صد خسرو و جم * گلبرگ ترى و زيب شبنم شبنم از شهد لبى و شور دريادريا * وز مو كمرى و جلوه عالم‌عالم به اين فقير ارسال نموده ، مستدعى تتبع گرديد . غزل مذكور را ، گستاخى نموده ، اين چنين پيروى كردم كه : غزل : تو را از تاب مىافروخت ، همچون گل ، عذار امشب * مرا چون شمع آتش زد به جان بىقرار امشب ميان جمع مهرويان ، چو بزم‌آرا شدى جانا * برون شد از كف خوبان عنان اختيار امشب غنيمت دان بهار عمر و ايّام جوانى را * بيا اى ساقى باقى ، مَى صافى بيار امشب مكن تعجيل از بهر هلاكم ، اى اجل چندين * مرا خواهد غم او كشت ، آخر زارزار امشب