سلطان محمد مطربي سمرقندي

316

تذكرة الشعراء ( فارسي )

و اين فقير مستهام ، مرثيه و تاريخ آن فخر انام را چنين در سلك انتظام درآورده ، در صدر مزار فايض الانوار قطب الابرار ، حضرت خواجهء احرار - قدّس سرّه - به نظر كيميا اثر افاضل و اكابر و موالى و اهالى گذرانيد و المرثية هذه : اين خاكدان كه بر گذر سيل خانه‌اى است * بهر عقاب تند اجل آشيانه‌اى است از بهر صيد كردن مرغ شريف روح * پروين به روى بام فلك مشت دانه‌اى است در بزم دهر ، ساغر عشرت دلا مجوى * زهر هلاهل از قدح او نشانه‌اى است در گوش هوش اهل يقين ، صوت ارجِعى * آيد ز هركجا كه صداى ترانه‌اى است اجسام ممكنات محلّ حوادث‌اند * اين مرگ و مردن و غم و محنت بهانه‌اى است هشيار كار باش كه بس وقت نازك است * اى دل عجب زمان و عجايب زمانه است از جملهء امور عجايب ، عجيب‌تر * در زير خاك رفتن قطب يگانه‌اى است درياى علم و حلم و شرف « خواجه هاشمى » * آن‌كس كه بود مظهر افضال دائمى آن خواجه‌اى كه سرور ارباب فضل بود * ابواب مشكلات خلايق ، همى گشود آن خواجه‌اى كه صيقل لفظش گه سخن * زنگ و غبار ز آينهء « 1 » دل ، همى زدود مهر سپهر فضل و هنر بود ذات او * در فضل و در هنر ، يد بيضا همى نمود از حسن خلق و خوبى و نطق و صفاى وقت * گوى فضايل از همه خلق او ربوده بود در مجلس شريف لطيف و منيف او * سامع همه كلام خداوند مىشنود مه چهره كند و صبح گريبان دريد و چرخ * كرد از براى ماتم او جامه را كبود امروز ماتمش ز قيامت علامت است * يا در جهان عيان شده روز قيامت است دردا كه رفت و خلق به غوغا گريستند * تنها جدا از او ، همه تنها گريستند اى ديده اشك ريز كه امروز بهر او * پير و جوان نشسته به هرجا گريستند از گريهء خلايق و آه و فغانشان * بر چرخ ، مهر و ماه و ثريّا گريستند

--> ( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( آئينه ) .