سلطان محمد مطربي سمرقندي
250
تذكرة الشعراء ( فارسي )
بديهه : اگرچه پيربادى ، مرد ميدان سخندانى است * چه حاصل ساز او در وقت كار اصلا نمىخيزد هرچند كه روى را ، از جانب رديف ملاحظه كرده ، با وجود معنا بىانگيزى نيست . اين مقطع از گفتار اوست : مقطع : باديا پير شدى ، عشق جوانان نه نكوست * بعد از اين خاك ره پير مغان باشى به حكايت : در مثنوى حضرت مولوى آوردهاند كه : « پيرى پيش طبيبى آمد و گفت : ثقل سمع بر من غالب آمده ، معالجهء آن گو ، گفت : از ممرّ پيرى و كبر سنّ باشد ! گفت : ضياى بصر را نيز ، كمتر مىبينم ؛ گفت : هم از ممرّ پيرى و كبر سنّ باشد ! گفت : آنچه مىخورم ، به تحليل نمىرسد ؛ گفت : هم از ممرّ پيرى باشد ! پير در خشم شد و گفت : اى نادان ! مگر استادت ، معالجهء دردها ، همين آموخته . ندانستهاى كه هردرد را دوايى كرامت فرموده ! طبيب گفت : اين خشمگينى و سبكى و تندى هم ، از ممرّ پيرى است : « 1 »
--> ( 1 ) . مثنوى معنوى ، دفتر دوم ، ص 346 : گفت : پيرى مر طبيبى را كه من * در زحيرم از دماغ خويشتن گفت : از پيرى است آن ضعف دماغ * گفت : بر چشمم ز ظلمت هست داغ گفت : از پيرى است اى شيخ قديم * گفت : پشتم درد مىآيد عظيم گفت : از پيرى است اى شيخ نزار * گفت : هرچه مىخورم نبود گوار گفت : ضعف معده هم از پيرى است * گفت : وقت دم مرا دمگيرى است گفت : آرى انقطاع دم بود * چون رسد پيرى دو صد علت شود گفت : اى احمق برين بر دوختى * از طبيبى تو همين آموختى اى مدمغ عقلت اين دانش نداد * كه خدا هررنج را درمان نهاد پس طبيبش گفت : اى عمر تو شصت * اين غضب وين خشم هم از پيرى است