سلطان محمد مطربي سمرقندي

245

تذكرة الشعراء ( فارسي )

شاعر بىعلم بود فى المثل * . . . برهنه كمرى بر ميان » بدان كه علم را نتايج بسيار و فوايد بىشمار است ، اگرچه در مبادى حال مورث رنج و ملال است ، فامّا در آخر كار موجب عزّ و جلال . شعر : تعلّم يا فتى و الجهل عار * و لا يرضى بها الّا حمار * * * به علم كوش و ز عريان‌تنى مكش آسيب * كه جِرم ميوه ، چو بىپوست شد لذيذتر است وجود جاهل اگر در نخ نسيج بود * چو كرم مرده شُمَر ، كاندرون پيله در است و للّه درّ قائله ، نظم : هركه را در طلب علم و ادب رنج رسد * عاقبت پاى مرادش ، به سر گنج رسد [ « 46 » ] بلوج خواجه [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] بلوج خواجه ، برادر عينى نتيجة الاولياى عرب خواجه‌اند كه ذكر جميل ايشان ، در اين مجموعه ، در محلّش مبسوط مبيّن مىگردد و صورت خوب و آواز مرغوب دارند . نظم : خوبى روى و خوبى آواز * مىبرند هركدام تنها دل چون شود جمع هردو در يك جا * كار صاحبدلان شود مشكل طبع نيكو دارند و اين بيت از گفتار لطيف ايشان است :

--> ( 46 ) . شاعر بلوج خواجه ، در نسخهء اصل ، در حاشيهء ورق 58 ب درج شده است ( ج ) .