سلطان محمد مطربي سمرقندي
223
تذكرة الشعراء ( فارسي )
و اين غزل ملا حسامى « 1 » را جواب شافى گفتهاند . حسامى : خلق جمعاند به نظّارهء چشم تر ما * برو اى اشك ببر معركه را از سر ما جواب : از پى دلبر ما رفت ، دل بىسر ما * كس نداريم كه آرد ، خبر از دلبر ما موى سر نيست كه داريم شب هجر به سر * دود آه دل ما جمع شده بر سر ما تن غمپرور ما ز آتش هجران مىسوخت * گر برد آب ، نمىريخت دو چشم تر ما چند روزى به وصال تو چه خوشدل بوديم * باز پوشاند فلك جامهء غم در بر ما عمر بگذشت به صد خونجگر « ابن يمين » * خالى از اخگر غم هيچ نشد مجمر ما « 2 » و اين غزل ايشان ، به غايت دلپسندتر واقع شده . غزل : روز اول ز حوادث كه قضا دم زده بود * قرعهء عاشق بيدل ، همه بر غم زده بود چهرهء يار همان روز كه برقع بفكند * آتش شوق به جان و دل آدم زده بود صورت هردو جهان ، بر كف درياى قدم * رشحهاى بود كه بر هيئت شبنم زده بود يك فروع رخ چون ماه تو اى جان جهان * شعلهاى بود كه بر جملهء عالم زده بود حُسن زيباى تو آن دم كه تجلّى مىكرد * سروسامان مرا عشق تو بر هم زده بود در ازل « ابن يمين » عهد كه با عشق تو بست * دست اميد به سوداى تو محكم زده بود « 3 »
--> ( 1 ) . حسامى قراگولى خوارزمى الاصل ( متوفى 923 ق ) : هفتاقليم ، 3 / 331 ؛ رياض الجنهء زنوزى ، روضهء پنجم ، قسم دوم ، برگ 820 ؛ الذريعة ، 9 / 1 / 237 ؛ آتشكدهء آذر ، ص 326 ؛ فرهنگ سخنوران ، 1 / 254 . ( 2 ) . مطربى ، بحر اين غزل را ، رمل مثمن مخبون محذوف ، بر وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ، دانسته است . ( 3 ) . بحر اين غزل نيز ، مانند غزل پيش است .