سلطان محمد مطربي سمرقندي

204

تذكرة الشعراء ( فارسي )

درج مىنمايد و حالا كه شهور سنهء ثلاث و عشر و الف است ، از جناب مظهر جود و احسان و معدن لطف و امتنان امير دوست وفايى ابن حاجى اتاليق دورمان ، رعايت يافته ، از اقران ممتاز گرديده است و اين غزل و رباعى را نيكو گفته : غزل : نسيم نخل تو گر سيمبر بجنباند * چو مرغ جان به هواى تو پر بجنباند ز دست هجر تو هرخسته‌اى كه جان بدهد * اجل رسد به سر او و سر بجنباند به جاى خون ز رگ جانم آرزو ريزد * دمى كه غمزهء او نيشتر بجنباند هزار فتنه زند سر براى بردن دل * به غمزه گوشهء ابرو ، اگر بجنباند اجل به كلبهء « اشكى » قدم چگونه نهد * كِراست زهره كه زنجير دَر بجنباند رباعى : رشكش به دلم آتش حسرت مىريخت * غم ريزهء درد ، بر جراحت مىريخت هرچند كه درد و رنج جانم مىكاست * از ديدهء من مهر و محبّت مىريخت و اين كمينه اين غزل را چنين گفته بود : غزل : صبا چو زلف تو اى سيمبر بجنباند * مرا سلاسل غم در جگر بجنباند شبى به خلوت عاشق اگر رسد جبريل * نه حدّ اوست كه زنجير دَر بجنباند حجاب مهر نه هربوالهوس دهد تحريك * طريقه‌اى است كه صاحب‌نظر بجنباند سرود درد سرآيد دلا چو مطرب غم * به جاى زخمه در او نيشتر بجنباند چو « مطربى » شده‌ام مست عشق آن طفلى * كه مهد عزّت او را قمر بجنباند [ 24 ] [ اسودى بخارايى ] [ سدهء دهم و يازدهم هجرى / شانزدهم و هفدهم ميلادى ] اسودى بخارى ، از ملازمان وافى الاخلاص كافى الاختصاص نتيجة الاولياء العظام ،