سلطان محمد مطربي سمرقندي
200
تذكرة الشعراء ( فارسي )
به زبان مه نو ، دوش همى گفت فلك * كه جهانى گذرانيست ، ولى كس نشنيد « اشرفى » آرزوى ديدن ابروى تو داشت * قامتش خم چو مه يكشبه گرديد و نديد [ « 22 » ] [ افضلى سمرقندى ] [ زنده 1013 ق / 1604 م ] افضلى ، شهرت به سيادت دارد و از شاعران قديم سمرقند است و معاصر مولانا مشفقى و مولانا دانشى است . اسمش مير افضل است ، بدانجهت افضلى تخلص مىنمايد . خالى از فضلى نيست . اكثر از رسايل شعرى را مطالعه نموده ، از علم عروض و قوافى ، باخبر ظاهر مىشود . اشعار زيبا و در مدح سلاطين و خواقين ، قصايد غرّا دارد و بديهه را چست مىگويد . روزى در باغى افاضل جمع بودهاند ؛ پادشاه با مى گلگون نام منظورى بوده كه گل از شرم رشك روى نيكويش آب و ماه از شرم عارض دلجويش در حجاب بوده ، در آن مجلس به جناب مير التفات زايد الوصف مىنموده و مير مذكور ، به سبب عنايت آن نازنين ، قدم از جادهء اعتدال ، بيرون مىنهاده ، اتفاقا منظور مذكور ، به مشار اليه فرموده كه به « نظمى » شاعر كه به خوشطبعى علم و به تهمت غلامى متّهم مىنموده و در آن مجلس حاضر بوده ، در اسلوب اين بيت ، بديهه گويند كه : بيت : مه ز جور فلك دوتا شده است * يا ز مهپارهاى جدا شده است نظمى گفته :
--> ( 22 ) . مير افضلى سمرقندى ، شاعر تاجيك كه تاريخ تولد و وفات وى دانسته نيست ، اما با مشفقى و دانشى همروزگار بوده است . در بديههسرايى مهارت داشت و فنّ شعر را نيكو مىدانست . اشعارش را در ديوانى فراهم آورد . واپسين دوران زندگى وى در تهيدستى گذشت : سخنوران صيقل روى زمين ، ص 96 ؛ دائرة المعارف ادبيات و صنعت تاجيك ، 1 / 195 ؛ دانشنامهء ادب فارسى در آسياى مركزى ، 1 / 128 ؛ عرفات العاشقين ، برگ 169 .