سلطان محمد مطربي سمرقندي

150

تذكرة الشعراء ( فارسي )

[ « 5 » ] [ محمد زمان ميرزاى بدخشانى ] « 5 » [ مقتول حدود 997 ق / 1588 م ] وصف جليل و ذكر جميل شاهزادهء عالميان ، محمد زمان ميرزا بن شاهرخ ميرزاى بدخشانى . حضرت سلطنت شعارى ، طبع خوب و خيالات مرغوب داشت . روزى چند ، به تقدير ربّانى ، در فاخرهء بخارا ، در منزل قل بابا كوكلتاش ، محبوس بود و در آن حبس ، چون مرغان گرفتار در قفس ، بيقرارى مىنمود . گاهى اين فقير ، به ملازمتش مىرفتم و از گفتار لطيفش ، مستفيد مىگرديدم . اين رباعىاش را ، بسيار مىخواند كه : رباعى : تا چند ، به كوه و دشت ، حيران باشم * چون بلبل شوريده ، در افغان باشم روزى باشد كه همچو گل خنده‌زنان * در گوشهء گلشن بدخشان باشم هرچند كه به تدبير جمعى ، از آن حبس نجات يافته ، به ولايت بدخشان رفته ، باز بر مسند حكومت مستند گرديد ، فامّا چون تير تقدير را ، سپر تدبير حجاب نشد ، در زمان يسير ، باز اسير شده كشته گشت . شاهزادهء عالىمكان ، به مخمّس ميل غريبى داشت . روزى اين غزل مخدومى خجسته فرجامى - قدّس سرّه - را كه مطلع :

--> ( 5 ) . محمد زمان ميرزا ابن شاهرخ ميرزا ابن ابراهيم ميرزا بن ميرزا سليمان بن خان ميرزا ابن سلطان محمود ميرزا كه پدرش شاهرخ در 983 ق / 1575 م بر بدخشان استيلا يافت ولى در 993 ق / 1584 م به دست ميرزا سليمان شكست خورد و به دربار اكبر شاه رفت و گويا در 995 ق ، پس از شكست و فرار ميرزا سليمان وى به حكومت بدخشان رسيد ، اما ديرى نپاييد كه به دست سپاهيان عبد اللّه خان ازبك اسير شد و در منزل قل بابا كوكلتاش برادر رضاعى عبد اللّه خان ازبك ، زندانى شد ، گرچه به تدبيرى نجات يافت و به حكومت بدخشان رسيد ، اما بار ديگر اسير و كشته شد ؛ نك : تاريخ منتظم ناصرى ، 2 / 861 به بعد ؛ دربار اكبرى ، ص 836 به بعد ؛ پادشاه‌نامه ، ج دوم ؛ منتخب اللباب ج اول ؛ عمل صالح ، جلد دوم .