سلطان محمد مطربي سمرقندي

145

تذكرة الشعراء ( فارسي )

[ « 4 » ] [ ابو الخير سلطان ] [ مق 986 ق / 1578 م ] ذكر سلطان فضيلت نشان ، ابو الخير سلطان بن جوانمرد على خان . پادشاهى بود ، به غايت شوخ‌طبع و فتنه‌انگيز و عجايب مظهر كين و مظهر ستيز ، هرچند روزى شورى مىانگيخت و گرد فتنه ، بر فرق خلق مىبيخت و خون جمعى مىريخت . اگرچه در امور شجاعت و مبارزت ، دانا و عاقل بود ، فامّا از طريق حزم و احتياط غافل و عاطل مىنمود . خفّت بر مزاج لطيفش غالب و به عيش و نشاط طالب و به ارتكاب مناهى و ملاهى راغب بود . اوقاتش بيشتر ، به مجالست و مخالطت شيرين‌لبان شكرخند « 1 » و پرىطلعتان سمرقند ، مصروف مىگرديد . مجلس منيفش از دلبران نمكين و ماهوشان نازنين ، رشك نگارخانهء چين بود . به واسطهء غرور جوانى ، با پدر و برادران جانى مخالفت نموده ، التجا به خاقان جنّت‌مكان عبد اللّه خان برد ، چنانچه ابياتش مشعر بدان معناست : غزل : باز در سر هوس تيغ و سنان است مرا * باز شاهنشهى هردو جهان است مرا

--> ( 4 ) . ابو الخير سلطان بن جوانمرد على خان در 986 قمرى / 1578 ميلادى ، در زمان حكومت پدرش با برادر خود مظفر خان اختلاف پيدا كرد و پدرش به طرفدارى از مظفر برخاست و با ابو الخير به جنگ پرداخت و چون ابو الخير ياراى برابرى با وى نداشت ، به عبد اللّه خان شيبانى پسرعموى خود پناه برد و با لشكريان وى ، سمرقند را محاصره كرد و در نهم ربيع الاول 986 قمرى سمرقند را گرفت و پدر خود را به قلعهء نوقار فرستاد و عبد اللّه خان وى را حاكم سمرقند نمود و خود به تاشكند رفت و بعد به عباد اللّه سلطان پسر خسرو سلطان دستور داد كه ابو الخير سلطان را بكشد و بدين‌گونه وى به دست دوستم نامى در 986 قمرى كشته شد و او را در شاهرخيه به خاك سپردند . وى متخلّص به « بزمى » بود و شعر تركى و فارسى گفته و در شعر فارسى در غزل و معمّا دست داشته است . او در 974 قمرى با معدودى از ياران خود از رباط خواجهء سمرقند آهنگ شهركش معروف به شهر سبز كرد و آنجا را به آسانى گرفت : تاريخ نظم و نثر در ايران ، 1 / 572 - 573 ، 678 . ( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( و شكر ) .