سلطان محمد مطربي سمرقندي
134
تذكرة الشعراء ( فارسي )
و پادشاهى بود به غايت عادل و عدل لطيفش ، صغير و كبير را شامل ؛ ذات عالى صفاتش ، كشّاف كنوز عدالت و حلّال رموز ايالت بود . قواعد جهانبانى و ضوابط كشورستانى را ، نيكو مىدانست . پيوسته توجهخاطر عاطربيضا مآثر دريا مقاطرش ، به تسخير ممالك بود و همواره ، تقيّد همّت عالىنهمت متعالى ، رتبش ، تعمير مساجد و معابد مىنمود . قصر رفيع البنيان عالى اركان شهريارى و كامكارى را ، چنان به عدالت و نصفت ، مشيّد گردانيده بود كه تمام ولايات ماوراء النهر و بسيارى از بلاد خراسان و خوارزم و بدخشان تا سرحدّ كاشغر ، مشرّف به شرف خطبهء القاب همايون و مزيّن به سكّهء دولت روز افزونش گشته ، عموم خلايق در اطراف و اكناف عالم ، شاد و بىغم و متموّل آلا و نعم بودند و همهء عالم ، در زمان خجسته اوان او ، چون بوستان ارم ، خوش و خرّم گرديده بود . چنين گويند كه از زمان چنگيز خان ، هيچيك از سلاطين و خواقين ازبكيّه را ، اين مقدار حشمت و جاه و مكنت و دستگاه ميسّر نبوده كه ملازمان او را حاصل گشته . آرى اى عزيز من ! عدل را ثمره چنين و نتيجه صد هزار چندين خواهد بود . پس بايد كه پادشاه ، آيت ظلم و رايت جور را ، مطموس و منكوس دارد و از تير ناوك آه سحرگاه مظلومان ستمديده و ملهوفان محنت كشيده ، با پرهيز و پرحذر باشد . شعر : اصابع المظلوم فى وقت السحر * انفذ فى الاضلاع من وخز الابر آنچه يك پيرهزن كند به سحر * نكند صدهزار تيغ و تبر و ديگرى هم در اين معنا ، اين قطعه را بسيار نيكو گفته : قطعه : هان اى نهاده تير جفا بر كمان ظلم * انديشه كن ز ناوك دلدوز در كمين گر تير تو ز جوشن فولاد بگذرد * پيكان آه بگذرد از كوه آهنين پس بايد از شومى عاقبت ظلم و وخامت خاتمت ستم ، برانديشيد كه تير دعاى مظلوم را ، هفت سپر آسمان حجاب نشود .