محمدصادق دهلوي
مقدمه 78
كلمات الصادقين ( فارسي )
كلمه 3 هم در آن كتاب آورده كه تا التعظيم لامر اللّه بنهايت نرسد الشفقة على خلق اللّه * بحاصل نيايد . شفقتى كه 1 پنج كس را بر پنج كس بود ، غير ايشان را نباشد - رحمت خداى بر بنده ، رأفت نبى بر امت ، غيرت شيخ بر مريد ، شفقت پادشاه بر رعيت ، مهر مادر و پدر بر فرزند . كلمه 4 هم در آن كتاب مرقوم است كه مشك را گفتند تو يك عيب دارى كه همه را بوى 2 دهى و يكسان دهى 3 . گفت در آن نگرم كه من كيم ، در آن 4 ننگرم كه با كيم 5 . كلمه 5 هم در شمسية المعارف آورده كه حضرت مخدوم يعنى سلطان المشايخ مولانا 6 قطب الدّين منور * را وصيت فرموده كه دل بسوى حق دار و از سخن مباح هم احتراز كن 7 . شب رفت حديث اندكى كن * يك را دو مكن دو را يكى كن كلمه 6 علامت توبه آنست كه از ذكر 8 گناه لذت نيايد . هركه معاصى بحسرت و ندامت ياد كند تايب باشد و هركه بارادت 9 ياد آرد عاصى شود بلكه بفعل يكزمان عاصى شود 10 و بارادت 11 هميشه 12 . اى اوحد همه روز تبهكارترى * موى 13 تو سپيد 14 و تو سيهكارترى [ 221 ] زين توبهء نادرست دم را دركش * روزى كه كنى توبه گنهكارترى كلمه 7 نخستين قدم در تصوف آنست كه زبان انكار از خلق ببرى زيراكه تا نقش 15 خود را به چشم جلالت و از آن ديگرى را به چشم حقارت نهبينى دم 16 انكار برنيايد . از خواجه حسن بصرى رضى اللّه عنه پرسيدند كه تو بهترى يا سگ ؟ گفت اگر از عذاب برهم من 17 بهترم و الا سگ . كلمه 8 از سلطان المشايخ قدس سره نقل مىفرموده كه گفته اول معصيتى كه ظاهر شد طمع بود . ابليس طمع بست كه مهتر آدم را صلوات اللّه على نبينا عليه از بهشت بيرون آرم و مهتر آدم طمع كرد كه در بهشت جاويد بمانم 18 .