محمدصادق دهلوي

مقدمه 67

كلمات الصادقين ( فارسي )

او را محبتى به حضرت شيخ پيدا آمد . اسباب و اموال به كلى گذاشته به قصد ارادت عزيمت اجودهن نمود و بملاقات شيخ فريد الحق 1 و الدين مشرف شد و به فقر و فاقه قناعت كرد و بمرحمت و شفقت و نظر 2 لطف آن قطب دايرهء ولايت مخصوص گشت و رياضت 3 شاقه كشيد و مدت هژده سال در نظر التفات تربيت يافت . صاحب سير الاولياء 4 * نوشته كه خدمت سيد 5 محمد كرمانى دوازده سال پيش از سلطان المشايخ به خدمت شيخ فريد گنج‌شكر پيوسته ارادت آورده و چون 6 سلطان المشايخ آمد بواسطهء آنكه هر دو غريب بودند در ميان اين دو عزيز [ 111 ] نهايت محبت و اخلاص پيدا شد و چون شيخ از مودت ايشان اطلاع يافت فرمود در صحبت يكديگر باشيد 7 و در ميان شما عقد مؤاخات باشد . بنا بر اشارت حضرت شيخ اخلاص ايشان زياده گشت و چون شيخ فريد 8 قدس سره در سنهء اربع و ستين و ستمائه در پنجم ماه محرم ازين عالم فانى بعالم جاودانى روآورد سيد محمد بنا بر اشارت 9 پير بزرگوار بصحبت شيخ نظام الدّين اوليا آمد و در ياران اعلى 10 داخل شد و چون وفات يافت در پهلوى اهل چبوتره 11 مدفون شد . از حضرت سلطان المشايخ * منقولست كه يك‌بار در ميان من و سيد محمد صورت حجابى روى 12 داد و سيد ترك آمد و رفت كرده بگوشه نشست . شبى سيد كونين را صلى اللّه عليه و سلم در خواب ديدم كه در قبه نشسته و سيد محمد بر در آن ايستاده بخاطر گذرانيدم كه سيد محمد 13 از من گرفته خاطر است چگونه گذارد كه درون قبه روم . در اثناى 14 اين خطره سيد آواز داد كه مولانا 15 نظام الدّين بيا ! چون رفتم دست من بگرفت و پيش حضرت رسالت 16 صلوات اللّه عليه و سلامه رسانيد و به پاىبوس آن حضرت مشرف شدم . پيغمبر 17 صلى اللّه عليه و سلم مرا مخاطب ساخته فرمود : مولانا 18 [ 112 ] نظام الدّين سيد محمد از فرزندان خاص منست و چون روز شد سلطان المشايخ بخانهء سيد آمد 19 . چون او را از قدوم مسرت لزوم سلطان خبر كردند گفت : تا نفرستادند 20 نيامدند و استقبال كرد و در صحن خانه گريه‌كنان و بشارت‌گويان در پاى يكديگر افتادند . و از سيد چهار پسر مانده بود 21 كه هر چهار * كامل و فاضل 22 و عالم 23 و عامل بودند و