محمدصادق دهلوي
مقدمه 58
كلمات الصادقين ( فارسي )
برگشتيم . وفات شيخ نصير الدّين محمود در سنهء سبع و خمسين و سبعمائه بوقوع انجاميد * ، در هژدهم ماه رمضان در عهد خدايگان مغفور فيروز شاه . پس از انتقال نظام الاولياء ( 11 ) سى و دو سال بهدايت فروافتادگان باديهء ضلالت اشتغال داشت . اما سلطان فيروز شاه باوصاف سلطنت و ولايت متصف بود . چون در سال هفتصد 1 و پنجاه و دو بر سرير فرماندهى جلوس فرمود تعدى و ظلم و خرابى ملك كه در عهد سلطان محمد شده بود بعدل و انصاف و آرايش مملكت مبدل 2 گشت و رواج علما 3 و مشايخ و صلحا پيدا آمد و رعايا خوشدل شدند و همه ملوك و گردنكشان به اختيار و اضطرار [ 96 ] تن باطاعت در دادند و فتحهاى 4 عظيم در زمان وى بظهور آمد . و 5 بقاع خير و مساجد و قلعههاى استوار بنا نهاد 6 و در مدت سى و هشت سال و نه ماه كه زمان پادشاهى وى بود كارها كرد كه هيچ پادشاهى پيش از آن نكرده بود و در مدت ملك وى هميشه امن و امان بود . گويند هيچ پادشاهى از پادشاهان دهلى بعد از سلطان مرحوم سلطان ناصر الدّين التتمشى 7 در عدالت و شفقت بر حال رعايا چون فيروز شاه نبوده . در آخر عمر چون سلطان ضعيف شد پسر خود را ناصر الدّين محمد شاه لقب داده خود بطاعت و عبادت 8 مشغول شد و خطبه و سكه بنام هر دو مىخواندند و چون او جوانى تجربه ناكرده بود بعيش و عشرت اشتغال نمود و كار سلطنت خللى پيدا كرد . در سنهء تسعين و سبعمائه بندگان فيروزى پيش سلطان جنايتهاى 9 محمد شاه گفته از وى برگشتند . محمد شاه بجنگ ايشان برآمد . ايشان سلطان فيروز را گرفته بيرون آوردند و در مقابل صف داشتند . چون نظر لشكريان و پيلبانان بر سلطان افتاد بملاحظهء هيبت و عظمت سلطانى و تذكر نعم سوابق وى از شاهزاده برگشتند و پيش سلطان آمدند . محمد شاه روى بهزيمت نهاد و در دهلى [ 97 ] فتنهء عظيم متولد شد . سلطان بصوابديد بندگان پسر فتح خان را كه نبيرهء سلطان بود ، غياث الدّين تغلق شاه خطاب داده وليعهد گردانيد و در ماه رمضان سال مذكور برحمت حق پيوست * . بعد از وى تغلق شاه در كوشك فيروزآباد بر تخت سلطنت جلوس نمود و لشكرى عظيم بر محمد شاه تعيين