محمدصادق دهلوي

مقدمه 45

كلمات الصادقين ( فارسي )

برآيد . خادم همه را بداد ، مگر چند روزه 1 علوفهء درويشان از قسم غله نگاه داشت . فرمود : اين مرده ريگ 2 را چه نگاه داشته‌اى ؟ اين را نيز بيرون كن و در خانه 3 جاروب ده . در 4 حال انبارها را بگشادند و جهانى جمع شده غارت كردند . بعد از آن بعضى متعلقان عرض نمودند كه حال ما مسكينان بعد از مخدوم چه خواهد شد ؟ [ 73 ] فرمود : غمى نيست . در روضهء من چندان برسد كه كفاف شود . گفتند 5 : ميان ما قسمت كه كند ؟ گفت : هركه از نصيب خود بگذرد . بعد از آن خلافت و ولايت دهلى بشيخ نصير الدّين محمود قدس سره سپرد و در سنهء خمس و عشرين و سبعمائه آفتاب روح پرفتوحش در وقت طلوع خورشيد روز چهارشنبه هژدهم ربيع الآخر به مغرب فنا غروب * نمود . شيخ نجيب الدّين متوكل قدس سره * برادر و خليفهء شيخ فريد الدّين گنج‌شكر است . در اخبار الاخيار آمده 6 كه وى سخت معامله بود و مجاهدات غريب و رياضات شاقه مىكشيد و توكل تمام داشت . از سلطان المشايخ منقول است كه فرمودى شيخ 7 نجيب الدّين مدت هفتاد سال در شهر بود و با وجود فرزندان و اتباع بسيار ديهى و ملكى نداشت و بعيش و خرمى 8 تمام مىبوده . من درين شهر همتاى 9 او نديدم . ازبس‌كه مستغرق كار خود و از روش اهل زمانه بيگانه بود ندانستى كه امروز كدام روز و اين ماه كدام ماه و اين درم چه درم است . شخصى * از وى پرسيد كه نجيب الدّين متوكل توئى ؟ گفت 10 : متأكل منم تا متوكل كيست ؟ هم آن شخص گفت برادر شيخ فريد الدّين گنج شكر توئى ؟ گفت برادر 11 صورى منم تا معنوى كه خواهد بود . [ 74 ] در سير الاولياء * آورده كه روزى مهمانان 12 عزيز بخانهء وى آمدند و چيزى حاضر نبود ، بدين سبب وى را فىالجمله نگرانى پيدا گشت . بالاى 13 بام رفت و 14 مشغول شد . ناگاه پيرى بر وى ظاهر شد و اين بيت برخواند 15 : با دل گفتم دلا خضر را بينى * دل گفت اگر مرا نمايد بينم و مايده پيش آورد و ( 16 ) گفت : كوس توكل تو بر عرش ميان ملاء اعلى مىزنند تو