محمدصادق دهلوي
مقدمه 42
كلمات الصادقين ( فارسي )
نماز و روزه و تسبيح حوائج 1 آن . اول بايد 2 كه تارك شود و تعلق او 3 به هيچچيز نباشد تا بر نماز و روزه و ادعيه فايده مترتب 4 گردد و 5 چون دوستى دنيا در دل باشد از ادعيه و اوراد چه گشايد . كلمه 34 هم * بر سبيل حكايت [ 68 ] نقل مىكرد كه خواجهء بود با نعمت و ثروت كه به خدمت عين القضاة فتوحى فرستادى . مگر عين القضاة وقتى از صاحب خيرى ديگر خيرى قبول 6 كرد . آن خواجه 7 باستماع اين 8 خبر خاطر گرفته 9 شد . عين القضاة به دو نوشت كه بدين سبب مرنج تا ديگرى نيز دولت بيابد . از آنها مباش كه دعا مىكنند : اللهم ارحمنى و محمدا و لا ترحم معنا احدا و از آنها مشو كه مىگويند : اى باغبان بيا و در باغ باز كن * چون من درآيم و بت من در فراز كن * كلمه 35 از * شيخ ابو سعيد * 10 ابو الخير قدس سره نقل فرمودى كه هيچ خطرهء در دل من نگذشت كه نه من بفعل آن متهم گشتم ، تا وقتى درويشى صادقى 11 بخانقاه وى آمد . شيخ ابو سعيد كمال معرفت وى ملاحظه نموده وقت افطار دختر خود را فرموده 12 تا كوزهء آب 13 به دو رساند . دختر با وجود آنكه خورد سال بود بادب تمام و غايت حرمت آب پيش درويش برد . شيخ ابو سعيد را ادب وى بغايت مستحسن افتاده . بخاطر آمد كه كدام بندهء نيكبخت خواهد بود كه اين دختر در حبالهء وى خواهد در 14 آمد و بايد كه آن شخص بهترين اهل عصر باشد . پس ازين خطره حسن مؤدب 15 را ببازار فرستاد . چون حسن از آنجا بازگشت شيخ گفت : آنچه شنيدهء بايد گفت . حسن گفت : [ 69 ] شنيدم كه يكى با ديگرى مىگفت كه شيخ ابو سعيد مىخواهد كه 16 دختر خود را در حبالهء خود در 17 آورد . شيخ بخنديد و گفت : آن خطرهء مرا بر من مؤاخذه كردند . ذكر بعضى از كرامات سلطان المشايخ قدس سره عارف جامى قدس سره السامى در نفحات الانس * آورده كه 18 شخصى براتى 19 كه مبلغ 20 كثير در آنجا نوشته بود گم كرد ( 21 ) . پيش شيخ نظام الدّين آمد و قصهء