محمدصادق دهلوي
مقدمه 21
كلمات الصادقين ( فارسي )
مرضيا را . چون ضياى 1 آفتاب در صفاى 2 آئينه پديد آيد در آن حال اگر در آئينه بينى هيچ 3 نتوان ديد زيراكه به يكديگر مستغرق شده يكى شوند و هيچ [ 33 ] عاقل در آن وقت به قوت عقل بصفاى 4 آئينه و ضياى 5 آفتاب اشارت نتواند كرد زيراكه در حالت اتحاد هيچچيز را مدخل نيست . شيخ ناصح الدّين قدس سره * فرزند بزرگوار قاضى حميد الدّين ناگورى است و صاحب سجادهء وى . از سلطان المشايخ مروى است كه عزيز بشير از بدائون نزد شيخ ناصح الدّين آمد براى طلب خرقه و بر سر حوض شمسى بدين نيت مجلسى 6 آراست و بعضى عزيزان حاضر شدند . سخن در تعريف حوض افتاد و او حوضى را كه در بدائون است ترجيح داد . اين معنى پسند خاطر اعزه نشد . محمد كبير كه از مشايخ زمان خود بود مولانا ناصح الدّين را گفت 7 كه زنهار 8 بوى خرقه ندهى كه كذابست . مولانا ناصح الدّين در دهلى سكونت داشت و هم در آن مصر وفات يافت . قاضى 9 * سعد و قاضى عماد قدس سرهما از حلقهبهگوشان درگاه قطب الاولياء خواجه قطبالديناند . در اوايل حال به جهت كمال تعصب و رعايت شريعت در برانداخت رسم سماع و منع آن سعى 10 و كوشش تمام مىنمودند و بدين سبب از حضرت خواجه نيز از راه اطاعت دور مىزيستند بلكه بانكار پيش مىآمدند تا روزى شنودند كه در خانقاه 11 قطب الاولياء 12 هنگامهء سماع گرم است بآهنگ منع قدم [ 34 ] پيش نهادند . به مجرد آنكه در حلقهء سماع درآمدند از خود شدند و بىاختيارى روى 13 نمود و آستين 14 از دو كون برافشاندند 15 و سر در حلقهء ارادت و بيعت قطب الاولياء درآوردند . آسايشگاه ايشان در مزاراتى است كه پهلوى مرقد قطب الاولياء واقع شده . شيخ معز الدّين دهلوى 16 قدس سره * در اوايل حال بنيابت يكى از سلاطين روزگار قيام مىنمود . اواخر اوقات توفيق فقر و فاقه يافته در سلك مريدان قطب الاولياء انتظام يافت و جاذبهء