محمدصادق دهلوي

مقدمه 18

كلمات الصادقين ( فارسي )

بهرام شاه بر تخت سلطنت جلوس فرمود و 1 پادشاه‌زادهء بود بكمال خلق و خوشخوئى معروف و باكثر اوصاف مرضيه موصوف . اما در اواخر ايام سلطنت ناكسان در خدمت وى راه يافته بر حركات [ 28 ] و سكنات ناپسنديده باعث شدند و طبيعتش از افعال ستوده برگشت . بدين سبب امور مملكت روى 2 بنقصان آورد و امرا به كلى ازو كوفته 3 خاطر شدند و باتفاق سلطان ناصر الدّين را كه عم وى بوده در سال ششصد و چهل و چهار بر تخت نشاندند و سلطان علاء الدّين را محبوس ساختند . هم در حبس وفات يافت در سال مذكور . مدت ملك وى چهار سال و يك ماه و يك روز بوده . در اخبار الاخيار * مذكور است كه قاضى را با وجود جمعيت علوم شريعت و طريقت بظرافت و لطافت نيز ميلى بوده چنان كه روزى شيخ برهان الدّين بلخى و قاضى كبير خوارزمى كه از مشهوران عصر بودند باهم سوار مىرفتند و قاضى حميد الدّين بر اسبى كوچك سوار بود . قاضى كبير بطريق طيبت گفت : حميد الدّين مركب تو 4 بسيار صغير است . آن جناب بطريق ظرافت جواب داد كه صغير است ولى به از كبير است . هم در آن كتاب * قدسى القاب از فوائد الفؤاد * منقول است كه قاضى حميد الدّين 5 را با شيخ فريد گنج‌شكر مودت تمام بوده . وقتى شيخ خواستند كه سماع بشنوند قوال حاضر نبود . بدر الدّين اسحاق * را كه يكى از حلقه‌به‌گوشان [ 29 ] حضرت شيخ بود فرمود 6 كه آن مكتوب كه قاضى حميد الدّين فرستاده بيارند . بدر الدّين خريطهء مكتوبات بياورد و پيش‌نهاد و 7 دست انداخت . همان مكتوب مطلوب بدست آمد . شيخ اشارت فرمود كه ايستاده بخوان . عنوان مكتوب اين بود كه فقير حقير ضعيف نحيف محمد عطا كه بندهء درويشان است و از سر و ديده خاك قدم ايشان ، چون اين‌قدر بشنيد حالى و ذوقى پيدا شد و مدتى در سماع بود . بعد از آن اين رباعى كه هم در آن مكتوب بود ، ياد فرمود : رباعى 8 آن عقل كجا كه در كمال تو رسد * آن روح كجا كه در جلال تو رسد * گيرم كه تو پرده برگرفتى ز جمال * آن ديده كجا كه در جمال تو رسد