محمدصادق دهلوي
مقدمه 15
كلمات الصادقين ( فارسي )
سهروردى است و از بعضى كتب * ديگر كه حاوى احوال مشايخ است معلوم مىشود كه سيد از جمله مريدان شيخ عبد الواحد بن شيخ شهاب الدّين احمد غزنوى است قدس سره ، كه ديدار وى آئينهء خدانما بوده و فراوان بهره از عرفان داشته . پس بدين تقدير از هر دو بزرگوار خلافت داشته باشد و از شيخ محمد اجل شرزى 1 * نيز نعمت يافته . از شيخ نصير الدّين * محمود قدس سره منقول است كه بازرگانى از مخلصان شيخ محمد اجل كه بزرگى بود صاحب تصرفات عجيبه و خوارق غريبه به خدمت وى عرضداشت 2 كه در خانهء من پسر شده ، بندهزادهء شماست ، نعمتى همراه وى كنيد . شيخ فرمود : نيكو باشد فردا پس از بامداد پسرك را حاضر كنى و از جانب راستاى من به يارى و در نظر من دارى . پدر سيد مبارك در آن [ 23 ] مجلس بود چون به خانه رفت همان روز 3 در خانهء وى سيد از كتم عدم بعالم وجود آمد ، با خود گفت : من هم پسر خود را ببرم و در نظر شيخ بدارم ، شايد كه نظرى كند . چون بامداد شد بازرگان را درنگى واقع شد . پدر سيد پگهتر برخاسته بود . چون شيخ از اداى فجر فارغ شد ، در نظر شيخ بداشت . شيخ در وى نظر كرد . گويند اين 4 همه نعمت از آن يك نظر بود چون بازرگان آمد شيخ گفت : نعمت نصيب سيدزاده شد . و چون سيدزاده بسن رشد و 5 تميز رسيد بملازمت شيخ شهاب الدّين مشرف گشت و خلافت يافت ، و در دهلى آمده سكونت گرفت و شيخ الاسلام شد . مقبرهء وى جانب شرقى حوض شمسى مشهور است * . شيخ حميد الدّين دهلوى قدس سره از * ناموران زمانه بود . گويند در آن سال كه از صولت سلطان معز الدّين محمد سام راجه پتهوره 6 عنان عزيمت بصوب جهنم تافت و فتح و نصرت دهلى دست داد معين الاولياء از غزنين بصوب لاهور تشريف ارزانى فرمود و از آنجا بدهلى آمد . روزى 7 در رهگذرى 8 پيش بتكده هفت تن را ديد كه همگى اوقات مصروف بتپرستى [ 24 ] داشته آسايش صورى بر خود حرام كرده محو سنگى مانده اند ، بگفتار هدايتبخش بزرگ آن جماعه را بفريفت و در سلك اهل سلام انتظام