محمدصادق دهلوي
مقدمه 14
كلمات الصادقين ( فارسي )
خواجه تتماجى قدس سره فرزند بزرگوار قطب الاولياء بختيار اوشى است . صاحب جذبات عظيمه و واردات غريبه بود . به پهلوى 1 مرقد منور پدر بزرگوار آسوده است . و حضرت خواجه را فرزندى ديگر بوده محمد 2 نام كه در ايام طفلى 3 ازين خاكدان ظلمانى بعالم نورانى خراميد . و فرزندان معنوى وى 4 بسياراند و اشرف و اعظم ايشان مخدوم عالميان شيخ 5 فريد الدّين گنج شكر است . وفات خواجه تتماجى عليهالرحمه بعد از انتقال قطب الاولياء واقع شده 6 در زمان سلطان رضيه كه دختر سلطان [ 21 ] شمس الدّين بوده و در سنهء اربع و ثلاثين 7 و ستمائة پادشاه شده بجميع صفاتى كه پادشاهان 8 را بايد موصوف بود به غير از آنكه حليه رجوليت نداشت . هم در عهد التتمشى سخن وى معتبر بوده و در امور ملكى دخل مىنموده . سلطان با وجود پسران وى را وليعهد 9 ساخت . گفت پس از من معلوم مىشود 10 كه ابناى 11 من از عهدهء ملكدارى نتوانند برآمد و بعشرت و كامرانى اشتغال نمايند . موافق تفرس آن پادشاه ولايت پناه هيچكدام از پسران از عهدهء مملكت كما ينبغى نبرآمد . چون رضية الدّين بر تخت نشست كارها بقانون اصل بازآمد و هركه با وى خلاف ورزيد تنبيه يافت و چون مدت سه سال و شش ماه پادشاهى كرد و 12 در سال ششصد و سى و هشت به جهت مخالفت ملك آلتونيه 13 امراى ترك خروج كردند و رضيه را بگرفتند و پيش 14 ملك فرستادند . ملك آلتونيه 15 او را در حبالهء خود آورد و متوجه تسخير دهلى شد . تركان 16 سلطان معز الدّين بهرام شاه را پادشاه كردند و با سلطان رضيه و ملك آلتونيه 17 بجنگ پيش آمدند . شكست به طرف رضية الدّين افتاد . چون بكيتهل 18 رسيدند لشكر همه تخلف نمود [ 22 ] . رضيه و ملك آلتونيه 19 اسير شدند و در سال مذكور بدست كافران شهادت يافتند * . سيد 20 نور الدّين 21 مبارك غزنوى قدس سره مقتدا و شيخ الاسلام دهلى بود و در زمان سلطان شمس الدّين او را امير دهلى مىگفتند . در اخبار الاخيار * مسطور است كه او از جمله خلفاى 22 شيخ شهاب الدّين