محمدصادق دهلوي

مقدمه 9

كلمات الصادقين ( فارسي )

كلمه 5 عارف كسى است كه هر لحظه بر وى از عالم اسرار هزار در هزار حال پيدا مىشود و او در عالم سكر غرق مىباشد . اگر هژده هزار عالم در سينهء وى فرود آيد او را از فرود آمدن و بيرون شدن خبر نباشد . كلمه 6 هركه * دعوى محبت 1 كند و در وقت ورود بلا 2 بنالد ، او محب نيست كذاب و دروغ زنست . دوستى آن باشد كه هرچه دوست بر وى كند از سر رضا خاموش بود و صد هزار شكر گويد كه او را بدين بهانه ياد كرد . رابعهء بصريه 3 را رسم بودى كه آن روز كه بر وى بلا رسيدى شاديها كردى و گفتى كه 4 امروز دوست مرا ياد كرده ، و روزى كه بلا نرسيدى بگريستى كه از من چه خطا شد 5 كه ياد نكرد . كلمه 7 درويش آن باشد كه شبى كه او را فاقه بود شب معراج او باشد [ 13 ] زيراكه اهل تصوف گفته‌اند كه معراج الفقراء فى ليلة الفاقة . كلمه 8 مريد را بايد كه بر سنت پيران خود برود و ذرهء از آن تجاوز نكند تا فردا از روى ايشان شرمنده نگردد . كلمه 9 خوف تازيانهء حق است براى بندگان بىادب تا هركه بىادبى كند بدان تازيانه او را ادب كند تا راست شود و راست بايستد . من خوارق عاداته در كتب معتبره * از شيخ نظام الدّين اوليا منقولست كه خواجهء بزرگ معين الدّين حسن 6 سجزى خواجه قطب الدّين 7 را اذن فرموده بود كه تا پانصد درم براى وجه معاش قرض كند ، و او در اوايل به قدر كفاف از بقالى مسلمان كه همسايهء وى بوده قرض گرفتى و بوى گفته بود كه چون قرض تو بسيصد رسد زياده ندهى . چون فتوح رسيدى هم از آن ادا كردى . بالآخر چون كار بنهايت كمال رسيد از آن نيز دست بداشت و با خود جزم كرد كه ديگر وام نكنم . از فضل خداى 8 عز و جل هر روز قرصى زير مصلاى وى پيدا 9 آمدى و همهء اهل خانه را بسند بودى . بقال دانست كه مگر خواجه از من ناخوش