محمدصادق دهلوي

مقدمه 5

كلمات الصادقين ( فارسي )

مثنوى 1 حضرت دهلى كنف دين و داد * جنت عدنست كه آباد باد ! [ 6 ] هست چو ذات ارم اندر صفات * حرسها اللّه عن الحادثات گر شنود قصهء اين بوستان * مكه شود زاير هندوستان قبهء اسلام شده در جهان * بستهء او قبهء هفت آسمان ساكن او جمله بزرگان دين * گوشه بگوشه همه اركان دين مسجد او جامع فيض إله * زمزمهء خطبهء او تا به ماه منبرش از خطبهء بيت اللهى * بر سرنه تخت گرفته شهى در ته سقفش ز سما تا زمين * نصب شده جمله ستونهاى 2 دين شكل مناره چو ستونى ز سنگ * از پى سقف فلك شيشه رنگ سقف سما كز كهنى شد نگون * در ته آن ساخته سنگين ستون تاج سرش ز اوج بگردون شتافت * گنبد بىسنگ فلك سنگ يافت سنگ وى ازبس‌كه بخورشيد سود * زو زر خورشيد عيارى نمود ماه نخسبد همه‌شب تا سحر * كز سر سيخش خله دارد ببر زان خله هربار كه در ابر داد * برق زجا جست و 3 دگر جا فتاد از پى بر رفتن هفت آسمان * كرده زمين تا بفلك نردبان مسجد جامع ز درون چون بهشت * حوض ز بيرون شده كوثر سرشت [ 7 ] در كمر سنگ ميان دو كوه * آب گهر صفوت و 4 دريا شكوه در ته آبش ز صفا ريگ خرد 5 * كور تواند بدل شب شمرد موج بلندش كه رسد تا به ماه * باز دهد آب بابر سياه سيل وى آهنگ بكهسار كرد * كوه به تردامنى اقرار كرد توصيف و تعريف اين شهر پرعظمت و ميمنت و ساكنان و متوطنان آن خطه از از حيطهء تصور و خيال بيرونست ، پس به مقصود بازگشتن اولى مىنمايد ، و صلى اللّه على خير خلقه محمد و اصحابه و ذرياته 6 اجمعين .